تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
كاندرين خاك تودهء بىآب « 1 » * آتش باد « 2 » پيكر است سراب

فى الحفظ و المراقبة

هر كرا عون حق حصار شود « 3 » * عنكبوتيش پرده‌دار شود « 3 » سوسمارى ثناى او گويد * اژدهائى رضاى او جويد نعل او فرق « 4 » عرش را سايد * لعل او زيب فرش را شايد زهر در كام او شكر گردد * سنگ در دست او گهر گردد هركه او سر برين ستانه نهد * پاى بر تارك زمانه نهد عقل درمانده را بدين در خواند « 5 » * زانك درماند هركه زين درماند ترسم از جاهلى و نادانى * ناگهان بر صراط درمانى جاهلى مر ترا به نار دهد * تا ترا كوك و كو كنار « 6 » دهد لقمه ديدى كه مرد مىخايد * گندمى زان ميان برون آيد بوده پيش جراد و مرغ و ستور « 7 » * ديده تاب خراس « 8 » و تف تنور داشته زير آسياى تو پاى « 9 » * كه نگه داشتش خداى خداى از پى حفظ مال و نفس و نفس * او ترا بس تو كردهء زو بس « 10 » من بگويم « 11 » ترا به عقل و به هوش * گر ببندى تو پند من در گوش « 12 » سگ و زنجير چون بدست آرى * آهوى دشت را شكست آرى پس بدين اعتقاد و اين اخلاص * از براى معاش و كسب خلاص
هامش
( 1 ) - م : پرآب ( 2 ) - آتشى باد ، آتش آب ( 3 ) - س ، ل : بود ( 4 ) - ل : فرش - ى : فوق ( 5 ) - چ ، م : عقل ( 6 ) - م : كوك كوكنار ( 7 ) - ل : بود بيش خراس و مور و ستور ( 8 ) - س : بار خراس ( 9 ) - ك ، ل : مرد را از يقين به چندين جاى ، ى ، آ : مرد را بىگمان . . . - م : مرو را از رفتن به چندين جاى ( 10 ) - م : رو بس ، ل : او را بس - س : از وى بس ( 11 ) - ل ، ى : پس چگويم - و : من نگويم - كم : منت گويم ( 12 ) - ك : گر شنيدى تو ، ب : كه نبندى ز ، ى : گر نبندى ز ، كم : پند چون قند من پذير به گوش
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 74 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى