تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١

فصل فى ان الاستواء معقول و الكيفية مجهول

آن يكى رجل گفته آن يك يد « 1 » * بيهده گفته‌ها ببرده ز حد و آن دگر « 2 » اصبعين و نقل و نزول * گفته و آمده به راه حلول و آن دگر استواء عرش و سرير « 3 » * كرده در علم خويشتن تقدير « 4 » يكى از جهل گفته « 5 » قعد و جلس * بسته بر گردن از خيال « 6 » جرس وجه گفته يكى دگر قدمين * كس نگفته ورا كه مطلبك « 7 » اين زين‌همه گفته « 8 » قال و قيل آمد * حال كوران « 9 » و حال پيل آمد جل ذكره منزه از چه و چون * انبيا را شده جگرها خون عقل را « 10 » زين حديث پى كردند * علما را علوم طى « 11 » كردند همه بر عجز خود شدند مقرّ * واى آن كو به جهل گشت مصرّ متشابه بخوان « 12 » در او ماويز * وز خيالات بيهده بگريز « 13 » آنچ نص است جمله آمنّا * و آنچه اخبار نيز سلّمنا « 14 »

التمثيل فى اصحاب تمنى السوء

راد « 15 » مردى ز غافلى « 16 » پرسيد * چون ورا سخت جلف و جاهل « 17 » ديد گفت هرگز تو زعفران ديدى * يا جز از نام هيچ نشنيدى « 18 » گفت با ماست « 19 » خورده‌ام بسيار * صد ره و بيشتر نه خود يك‌بار
هامش
( 1 ) - آن يكى گفته رجل و ديگر يد ( 2 ) - وان يكى ، آن يكى ( 3 ) - ل : و آن يكى استوا و عرش و سرير ( 4 ) - چ : تقرير ( 5 ) - و آن يكى گفته از ، واندگر را سخن ز ، و اينك از جهل گفته ، يكى از جهل گفت ، و ، خ : وان بگفته ز جهل ( 6 ) - بر گردن خيال ( 7 ) - م : تطلبك ، ذ ، خ : نطلبك ( 8 ) - گفت ( 9 ) - شهر كوران ( 10 ) - ل : و هم را ( 11 ) - م : فى ، ذ : نى ، ل : عالمان را علوم طى ( 12 ) - مخوان ( 13 ) - م : پرهيز ، نسخ ديگر : بگريز ( 14 ) - ك : نيز آمنا ، چ ، كم : جمله سلمنا ، خ : نيز صدقنا ( 15 ) - م ، ذ ، ل : زاد ( 16 ) - ل : ز عاقلى ( 17 ) - ب ، ن : و : غافل ( 18 ) - ب ، و : ايج ، كم ، خ : بيش : ى : يا بجز نام هيچ بشنيدى ( 19 ) - ل : با ماس