تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
تا ورا « 1 » گفت رادمرد حكيم * اينت بيچاره اينت قلب سليم تو بصل نيز هم نمىدانى * بيهده ريش چند جنبانى آنك او نفس خويش نشناسد * نفس ديگر كسى چه پرماسد « 2 » و آنك « 3 » او دست و پاى را داند « 4 » * او چگونه خداى را داند انبيا عاجزاند از اين معنى « 5 » * تو چرا هرزه مىكنى دعوى چون نمودى بدين « 6 » سخن برهان * پس بدانى مجرد ايمان ورنه او از كجا و تو ز كجا * خامشى به ترا تو « 7 » ژاژ مخاى علما جمله هرزه مىلافند * دين « 8 » نه بر پاى هركسى بافند

فصل اندر درجات

جانت را دوزخ آشيانه مكن * خاطرت را محال « 9 » خانه مكن گرد بيهوده و محال مگرد * بر در خانهء خيال مگرد از خيال محال دست بدار * تا بدان بارگه بيابى بار اندرين بحر بيكرانه چو غوك * دست و پائى بزن چه دانم بوك كان « 10 » سراى بقا براى تو است * وين سراى فنا نه جاى تو است آن سراى بقا تراست معد * يوم بگذار و جان كن از پى غد در جهان « 11 » زشت و نيكو و چپ و راست * ناخلف‌زادگان آدم راست پايه بسيار سوى بام بلند * تو به يك پايه چون شوى خرسند پايهء اول اندرو حلم است * كو بتحقيق خواجهء علم است جمع كردى بر اولين پايه « 12 » * خرد و جان و صورت و مايه
هامش
( 1 ) - ج : مرورا ( 2 ) - ك : بشناسد ، م : در حاشيه : بشناسد ( 3 ) - م : انگه ( 4 ) - ج ، ل : خواند ( 5 ) - ذ : اندر آن معنى ( 6 ) - ل ، ى : بر اين ( 7 ) - ل : بهتر است ، به‌تر او ( 8 ) - م : وين ( 9 ) - ل : و بال ( 10 ) - آن ( 11 ) - س : دو جهان ( 12 ) - شده در دم به ديگرى پايه - س : در دم يكديگر پايه ، ل : در دم به اولين پايه