تا بدانند شكل و هيئات « 1 » پيل * هر يكى تازيان « 2 » در آن تعجيل
آمدند و به دست مىسودند « 3 » * زانكه از چشم بىبصر بودند « 4 »
هريكى را به لمس بر عضوى « 5 » * اطلاع اوفتاد بر جزوى
هريكى صورت محالى بست * دل و جان در پى خيالى بست
چون بر اهل شهر باز شدند * برشان ديگران فراز شدند
آرزو كرد « 6 » هر يكى زيشان * آنچنان گمرهان و بدكيشان « 7 »
صورت « 8 » و شكل پيل پرسيدند * و آنچه گفتند جمله بشنيدند
آنكه دستش بسوى گوش رسيد * ديگرى حال پيل « 9 » ازو پرسيد
گفت شكليست سهمناك عظيم « 10 » * پهن و صعب و فراخ همچو گليم
وانكه « 11 » دستش رسيد زى خرطوم * گفت گشتست مر مرا معلوم
راست چون ناودان ميانه تهيست * سهمناكست و مايهء تبهيست
وانكه را بد ز پيل ملموسش * دست و پاى سطبر پربوسش
گفت شكلش چنان كه مضبوط است * راست همچون عمود مخروط ماست
هريكى ديده « 12 » جزوى از اجزاء * همگان را فتاده ظن خطا « 13 »
هيچ دل را « 14 » ز كلى آگه نى « 15 » * علم با هيچ كور همره نى « 16 »
جملگى را خيالهاى محال * كرده مانند غتفره به جوال « 17 »
از خدائى « 18 » خلايق آگه نيست * عقلا را در اين سخن ره نيست
هامش
( 1 ) - هيئت
( 2 ) - م : تا زنان ، آ ، ى : تا زيان ، ل ، ك ، خ : تك زنان ، ج ، و : پازنان
( 3 ) - ط : ببسودند
( 4 ) - در م و چند نسخهء ديگر اين بيت نيست
( 5 ) - مر عضوى
( 6 ) - ى : آرزو خواست
( 7 ) - در بسيارى از نسخ اين بيت نيست
( 8 ) - هيئت
( 9 ) - ديگران حال پيل ، ج : ديگرى حال دل
( 10 ) - سهمناك و عظيم
( 11 ) - ذ : آنكه
( 12 ) - م : ديد
( 13 ) - نظر فتاده خطا - ل ، ى ، آ : در كماهيش برده ظن خطا « در اين نسخ دو مصرع بيت مقدم و مؤخر است »
( 14 ) - ل ، هيچ را دل ، خ : هيچ يك دل
( 15 ) - نيست ، نه
( 16 ) - م : نيست ، ى : نه
( 17 ) - غطفره ، كم : مانده اندر جوال چون تمثال
( 18 ) - ى : از خداى