تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
تو نبينى جز از خيال و حواس * چون نهء خط و سطح و نقطه‌شناس تو در اين راه معرفت غلطى * سال و مه مانده در حديث بطى گويد « 1 » آن‌كس درين مقال فضول * كه تجلى نداند او ز حلول گرت بايد كه بردهد « 2 » ديدار * آينه كژ مدار و روشن دار كآفتابى كه نيست نور دريغ * آبگينت « 3 » نمايد اندر ميغ يوسفى از فرشته نيكوتر * ديوروئى « 4 » نمايد از خنجر حق ز باطل معاينه نكند * خنجرت كار آينه نكند صورت خود در آينهء « 5 » دل خويش * به توان ديد از آن كه در گل خويش بگسل آن سلسله « 6 » كه پيوستى * كه ز گل دور چون شدى رستى ز آنك گل مظلمست و دل روشن « 7 » * گل تو گلخنست و دل گلشن هرچه روى دلت مصفاتر * زو تجلى ترا مهياتر نه چو ز امت « 8 » فزونش بود اخلاص * گشت بو بكر « 9 » در تجلى خاص

التمثيل فى شأن من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى جماعة العميان و احوال الفيل

بود شهرى بزرگ در حد غور * و اندر آن شهر مردمان همه كور پادشاهى در آن « 10 » مكان بگذشت * لشكر آورد و خيمه زد بر دشت « 11 » داشت پيلى بزرگ باهيبت * از پى جاه و حشمت و صولت مردمان را ز بهر ديدن پيل * آرزو خاست زان چنان « 12 » تهويل چند كور « 13 » از ميان آن كوران * بر پيل آمدند از آن عوران « 14 »
هامش
( 1 ) - م : جويد - س : گويد ( 2 ) - خ : سرزند ( 3 ) - س : آبگينه ( 4 ) - س ، ل : رويت ( 5 ) - م : ز آينه ( 6 ) - از سلسله ، اين سلسله ( 7 ) - م : جان روشن ( 8 ) - ز همت ( 9 ) - گشته بو بكر ، آ ، ى : مرتضى گشت ( 10 ) - بر آن ( 11 ) - در دشت ( 12 ) - ل : در چنان ( 13 ) - م : پير ( 14 ) - ل ، كم : غوران
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 69 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى