تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
نيست گوئى جهان ز زشت « 1 » و نكو * جز از او و به دو و بلكه « 2 » خود او همه زو يافته نگار و صور « 3 » * هم هيولانى اصل « 4 » و هم پيكر عنصر و مادهء هيولانى * طبع و الوان « 5 » چاراركانى همه را غايت تناهى « 6 » دان * نردبان پايهء الهى دان

فصل اندر صفا و اخلاص

پس چو مطلوب نبود اندر جاى * سوى او كى بود « 7 » سفرت از پاى « 8 » سوى حق شاه راه نفس و نفس « 9 » * آينهء دل زدودن آمد و بس آينهء دل ز زنگ كفر و نفاق « 10 » * نشود روشن از خلاف و شقاق صيقل آينه يقين شماست « 11 » * چيست محض « 12 » صفاء دين شماست پيش آن كش بدل شكى نبود * صورت و آينه يكى نبود گرچه در آينه به شكل بوى « 13 » آنك « 14 » ؛ در آينه بود نه توى * دگرى تو چو آينه « 15 » دگرست آينه از صورت تو بىخبرست * آينهء صورت از صفت « 16 » دور است كان پذيراى صورت از نور است « 17 » * نور خود ز آفتاب نبريدست عيب در آينه است و در ديدست * هركه اندر حجاب جاويدست مثل او چو بوم و خورشيدست * گر ز خورشيد بوم بىنيروست از پى ضعف خود نه از پى اوست « 18 » * « نور خورشيد در جهان فاشست آفت از ضعف چشم خفاشست »
هامش
( 1 ) - ل ، ى : جهان زشت ( 2 ) - ازو به دو و بلكه ( 3 ) - م : نگار و صور ( 4 ) - هم هيولاى اصل و ( 5 ) - طبع الوان ( 6 ) - م : غايت و تناهى ، ل : غايت مباهى ( 7 ) - م : نبود سوى ( 8 ) - ذ : ز پاى ( 9 ) - ل : نفس‌نفس - س : اصل و نفس ( 10 ) - آ ، ى : ز زنگ و رنگ نفاق ( 11 ) - شما « هر دو مصرع بدون كلمهء : است ( 12 ) - محض صفاش ( 13 ) - ل ، ى : دوئى ( 14 ) - ى : آنچه ( 15 ) - ديگرى تو و آينه خ : ديگرى تو چو آينه ( 16 ) - س ، م : از سفر ( 17 ) - چ ، ل : آن نور است ( 18 ) - س : نه طينت اوست