مرد جسمى « 1 » ز راه گمراهست * كفر و تشبيه هر دو همراهست
در ره صدق « 2 » نفس را بگذار * خيز و زين « 3 » نفس شوم دست بدار
از درونت نگاشت « 4 » صنع إله « 5 » * نه ز زرد و سپيد و سرخ و سياه
وز برونت نگاشتهء « 6 » افلاك * از چه از باد و آب و آتش و خاك
فعل و ذاتش برون ز آلت و سوست * بس كه هويتش پر از كن و هوست
كن دو حرفست بينوا هر دو * هر دو بحر است بىهوا هر دو
ذات او سوى عارف و عالم * برتر از اين و كيف وز هل و لم
دادهء خود سپهر بستاند * نقش اللّه جاودان ماند
آنكه بىرنگ زد ترا نيرنگ « 7 » * باز نستاند از تو هرگز رنگ
نگذارد به تو فلك جاويد * رنگ زرد و سياه و سرخ و سپيد
جمع كرد از پى تو بيش از تو * آنچه اسباب تست پيش از تو
آفريدت « 8 » ز صنع در تكليف * كرد فضلش ترا به خود تعريف
گفت گنجى بدم نهانى من * خلق « 9 » الخلق تا بدانى من
كرده از كاف و نون به درّ ثمين * ديده را « 10 » يك دهان « 11 » پر از ياسين
زير گردون به امر و صنع « 12 » خداى * ساخته چار خصم بر يك جاى « 13 »
جمع ايشان دليل قدرت اوست * قدرتش نقشبند حكمت اوست
همه اضداد « 14 » و ليك ز امر إله * همه يا يكدگر شده همراه
همه را تا ابد به امر قدم * زده نيرنگ « 15 » در سراى عدم
چارگوهر به سعى هفت اختر * شده بىرنگ را « 16 » گزارشگر « 17 »
آنكه بىخامه زد ترا نيرنگ « 18 » * هم تواند گزاردن « 19 » بىرنگ
هامش
( 1 ) - هر دو چشمى
( 2 ) - آ ، ى : باره صدق
( 3 ) - خيز از اين
( 4 ) - چ : نگار
( 5 ) - س ، آ ، ى : دست إله
( 6 ) - نگاشتست
( 7 ) - بىرنگ
( 8 ) - م : آوريدت
( 9 ) - خالق
( 10 ) - زنده را
( 11 ) - ل : دهن
( 12 ) - خ : ز امر و صنع
( 13 ) - ل ، ى : طبع بر يك جاى
( 14 ) - جمله اضداد
( 15 ) - م : كرده يك رنگ ديده ، ل : يك رنگ
( 16 ) - م : شده اين رنگ را - س ، نيرنگ را
( 17 ) - گذارشگر
( 18 ) - چ ، كم : بىرنگ ، س ، م : نيرنگ
( 19 ) - ل : كه داردت