ينزل الله هست در اخبار * آمد و شد تو اعتقاد « 1 » مدار
رقم عرش بهر تشريف است * نسبت كعبه بهر تعريفست
لا مكان گوى كاصل دين اين است * سر بجنبان كه جاى تحسين است
دشمنى حسين از آن جستست * كه على لفظ لا مكان گفتست
فصل اندر تنزيه
دهر نى قالب قديمى او « 2 » * طبع نى « 3 » باعث كريمى او « 4 »
نشود دهر و طبع بىقولش * همچو جان از نهاد بىطولش
« اين و آن هر دو ناقص و ابتر * اين و آن هر دو ابله و بىبر »
مادت « 5 » او ز كهنه و نو نيست * اوست كز هستها بجز او نيست « 6 »
به نهايت نه ملك او معروف * به بدايت نه ذات او موصوف
زرق و تلبيس و مخرقه نخرد « 7 » * سوى توحيد و صدق « 8 » به نگرد
ديدهء عقل بين گزيند حق * ديدهء رنگبين نبيند حق
« باطل است آنچه ديده آرايد * حق در اوهام آب و گل نايد
عقل باشد به خلط و وهم محيط * هر دوان ليك « 9 » بر بساط بسيط »
خلق را ذات چون نمايد او « 10 » * در كدام « 11 » آينه درآيد او
جاى و جان هر دو پيشكار تواند * كوتوال و نفسشمار تواند
چون برون آمدى ز جان و ز جاى * پس ببينى « 12 » خداى را به خداى
بار توحيد هركسى « 13 » نكشد * طعم توحيد هر خسى « 14 » نچشد
هست در هر مكان خدا معبود * نيست معبود در مكان « 15 » محدود « 16 »
هامش
( 1 ) - خ : اعتبار
( 2 ) - م : زهره نى قالب قديمى او ، ب ، س : دهر نى قالب قديمى را ، . . . قديمى اوست
( 3 ) - ل : طبع بى
( 4 ) - س : كريمى را - آ ، ى : كريمى اوست
( 5 ) - حادث
( 6 ) - س ، م : جز او او نيست
( 7 ) - ل : حيله را نخرد
( 8 ) - ل : توحيد صدق
( 9 ) - نيك
( 10 ) - آ ، ى : كى نمايد او
( 11 ) - چ ، ل ، ى : به كدام
( 12 ) - بدانى
( 13 ) - هر خسى
( 14 ) - هر كسى
( 15 ) - ذ : در ميان
( 16 ) - معدود