تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
هستها تحت قدرت « 1 » اويند * همه با او و او همىجويند جنبش نور سوى نور بود * نور كى ز آفتاب دور بود با وجودش ازل پرير آمد * پگه آمد و ليك دير آمد در ازل بسته كى بود عملش * يك غلامست « 2 » خانه‌زاد ازلش از ابد دور دار وهم و گمان * كه ابد از ازل گرفت نشان كى مكان باشدش ز بيش و ز كم * كه مكان خود مكان ندارد هم خلق را زين صفت جهانى ساخت * تا « 3 » ز بهر خود آشيانى ساخت با مكان « 4 » آفرين مكان چه كند * آسمان گر بر آسمان « 5 » چه كند آسمان دى نبود امروز است * باز فردا نباشد او نوزست « 6 » درنوردد ز پيش ستر دخان « 7 » * يوم نطوى السماء رو برخوان عارفان چون دم از قديم زنند * ها و هو « 8 » را ميان دونيم زنند نه به اركان ثبات اوقاتش * نه مكان جاى هستى ذاتش اى كه دربند صورت و نقشى « 9 » * بستهء استوى على العرشى صورت از محدثات خالى نيست * در خور عزّ لايزالى نيست زانكه نقاش بود و « 10 » نقش نبود * استوى بود و عرش و فرش « 11 » نبود استوى از ميان جان مىخوان * ذات او بستهء جهات مدان كاستوى آيتى ز قرآنست * گفتن لا مكان ز ايمانست عرش چون حلقه از برون در است * از صفات خداى بىخبر است در صحيفه كلام مسطور است * نقش و آواز و شكل از و دور است
هامش
( 1 ) - س : هستها علم و قدرت ( 2 ) - ل : كه غلامى است ( 3 ) - م : چون ( 4 ) - ل : به مكان - س : تا مكان ( 5 ) - آسمان خود بر آسمان ، ل : آسمان كن خود آسمان ، چ : آسمان را خود . . . ( 6 ) - ل : روز است ، ذ ، ك : يوز است ( 7 ) - ل : نبود در زمين ستر دخان ( 8 ) - و : لا و هو ، كم : هاى هو ( 9 ) - ب ، خ : فرشى ( 10 ) - بوده ( 11 ) - چ : عرش فرش