ذات او را نبرده ره ادراك « 1 » * عقل را جان و دل در آن ره چاك « 2 »
عقل بىكحل « 3 » آشنائى او * بىخبر بوده از خدائى او
چه كنى وهم را به جستش حث « 4 » * كى بود با قدم حديث حدث
انبيا زين حديث سرگردان « 5 » * اوليا زين صفاتها حيران « 6 »
فصل اندر وحدت و شرح عظمت
احدست و شمار از او معزول * صمدست و نياز از و مخذول
آن احد نى كه عقل داند و فهم « 7 » * و آن صمد نى كه حس شناسد و وهم « 8 »
نه فراوان نه اندكى باشد * يكى اندر يكى يكى باشد
در دوئى جز به دو سقط نبود « 9 » * هرگز اندر يكى غلط نبود « 9 »
تا ترا در درون « 10 » شمار و شكيست « 11 » * چه يكى دان چه دو كه هر دو يكيست
به چراگاه ديو بر ز يقين « 12 » * چه و چند و چرا و چون را هين « 13 »
نه بزرگيش هست از افزونى * ذات او بر ز چندى و چونى
از پى بحث طالب « 14 » عاجز * هل و من « 15 » گفتن اندرو جائز « 16 »
كس نگفته صفات مبدع هو * چند و چون و چرا چه و كى و كو
يد او قدرتست و وجه بقاش * آمدن حكمش « 17 » و نزول عطاش
قدمينش جلال قهر و خطر « 18 » * اصبعينش نفاذ حكم و قدر « 19 »
هامش
( 1 ) - ل : به ذروهء ادراك
( 2 ) - خ ، ل : در آن ره خاك
( 3 ) - بىكنه
( 4 ) - م : ببخشش حث ، س : ببخشش و حث
( 5 ) - اوليا زين حديثها حيران
( 6 ) - انبيا زين صفات سرگردان
( 7 ) - چ : وهم
( 8 ) - چ : فهم - س : داند و وهم
( 9 ) - ل : نرود
( 10 ) - ى : از درون
( 11 ) - ل : شمارشكى است
( 12 ) - تو چراگاه ديو دان بيقين - س : به چراگاه ديده بر ز يقين
( 13 ) - جسم و چند و چرا و چون را هين ، . . . و چون و چنين
( 14 ) - ذ : خ : نيست از بهر طالب - س : از پى بحث طالب و
( 15 ) - م : هل و ما « در اصل نسخه ما بوده و به خط الحاقى من شده است »
( 16 ) - ل : عاجز
( 17 ) - آمدن حكمت
( 18 ) - آ ، د : جلال و قهر و نظر ، جلال و قهر و خطر
( 19 ) - ى : حكم قدر