تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
عز وصفش « 1 » كه روى بنمايد * عقل را جان و عقل « 2 » بربايد عقل را خود كسى « 3 » نهد تمكين * در مقامى كه جبرئيل امين كم ز گنجشكى آيد « 4 » از هيبت * جبرئيلى بدان همه صولت عقل كآنجا رسيد سر بنهد * مرغ كآنجا پريد پر بنهد هرچ را هست گفتى از بن و بار * گفتى او را شريك هش مىدار جز بحس ركيك و نفس خبيث * نكند در قدم حديث حديث در ره قهر و عزت صفتش « 5 » * كنه تو بس بود به معرفتش « 6 » چند از اين عقل ترّهات‌انگيز * چند ازين چرخ و طبع رنگ‌آميز عقل را خود به خود چو راه نمود * پس به شايستگى ورا بستود كاول آفريده‌ها « 7 » عقل است * برتر « 8 » از برگزيده‌ها عقل است عقل كل يك سخن ز دفتر او * نفس كل يك پياده بر در او « 9 » عشق را داد هم به عشق كمال * عقل را كرد « 10 » هم به عقل عقال عقل مانند ماست سرگردان * در ره كنه او چو ما « 11 » حيران عقل عقل است و جان جانست او * آنك زين « 12 » برترست آنست او با تقاضاء « 13 » عقل و نفس « 14 » و حواس * كى توان بود كردگارشناس « 15 » گرنه ايزد ورا « 16 » نمودى راه * از خدائى كجا شدى آگاه
هامش
( 1 ) - عزو و وصفش ( 2 ) - ل : جان عقل ( 3 ) - ل : و هم خود را نه كس ( 4 ) - خ : آمد ( 5 ) - ذ : عزت و صفتش ( 6 ) - س ، م : گنه تو : بس است معرفتش ، ل : كنه تو خود بس است معرفتش ، ى : كنه ما را بس است . . . ( 7 ) - ل : از آفريده‌ها ( 8 ) - خ : بهتر ( 9 ) - از در او ( 10 ) - داد ، كرده ( 11 ) - ل ، ى : كنه معرفت ( 12 ) - م : آنچ آن ، كم : آنچ ، ف : آنچه ( 13 ) - به تقاضاى ( 14 ) - م : نفس و عقل ( 15 ) - خ . اين دو بيت را اينجا افزوده :بلبل عشق را ز گلبن جست * در ترنم نواى او از تست نخرى رنگ و بوى دمدمه تو * زين همه وارهانم اى همه تو( 16 ) - ل : ترا نمودى