تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
لا و هو زان سراى روزبهى « 1 » * بازگشتند جيب و كيسه تهى « 2 » برتر از وهم و عقل و حس و قياس * چيست جز خاطر خداىشناس هركجا عارفى است در همه فرش * هست چون فرش زير نعلش عرش « 3 » هرزه داند « 4 » روان بيننده * آفرين جز به آفريننده « 5 » آنك داند ز خاك تن كردن * باد را دفتر سخن كردن واهب العقل و ملهم الالباب * منشئى النفس « 6 » و مبدع الاسباب « 7 » همه از صنع اوست كون و فساد * خلق را جمله مبدا است و معاد همه از او و بازگشت به دو * خير و شر جمله سرگذشت به دو اختيارآفرين نيك و بد اوست * باعث نفس و مبدع خرد اوست او ز ناچيز چيز كرد ترا * خوار بودى عزيز كرد ترا هيچ دل را بكنه او ره نيست * عقل و جان از كمالش آگه نيست دل عقل از جلال او خيره « 8 » * عقل جان با « 9 » كمال او تيره عقل اول نتيجه از صفتش * راه داده و را به معرفتش « 10 » سست « 11 » جولان ز عزّ ذاتش وهم * تنگ ميدان ز كنه وصفش فهم عقل را پر « 12 » بسوخت آتش او * از پى رشگ گرد مفرش او نفس در موكبش ره‌آموزيست « 13 » * عقل در مكتبش نوآموزيست « 14 » چيست عقل اندرين سپنج‌سراى * جز مزوّرنويس خط خداى نيست از راه عقل و وهم و حواس « 15 » * جز خداى ايج كس « 16 » خداىشناس
هامش
( 1 ) - هر دو زان سراى بهى ( 2 ) - دست و كيسه تهى ( 3 ) - ل : زير پايش عرش ( 4 ) - بيند ( 5 ) - بر آفريننده ( 6 ) - منشئى نفس ( 7 ) - مبدع اسباب . م : مبدى الاسباب . ل : منتهى الاسباب س : مبدع الالباب ( 8 ) - چشم عاقل از جمال او خيره ، جسم و جان از جمال او خيره ( 9 ) - عقل و جان از ، چشم جان با ، چشم عقل از ( 10 ) - و : وراى معرفتش ( 11 ) - پست ( 12 ) - ذ : عقل را پى ( 13 ) - كمردوز است ، كمردوزيست ( 14 ) - نوآموز است ( 15 ) - ل : عقل و قياس ( 16 ) - هيچ : جنبندهء