چون آب نه چون آينه كى از براى « 1 » عيب شستن باشد ، نه از براى عيب « 2 » جستن . علم « 3 » نافع آن باشد كه از « كاهلى و سستى به نشاط و » تندرستى رساند « 4 » ، نه از پاكى به بىباكى « 5 » ، در جمله چون آب و آينه باشد ، آن ايشان بديشان نمايد « 6 » ، و خود در ميان نه « 7 » ، و اگر خود در ميان « 8 » باشد ، آن بود او « 9 » هم سطح آب را « 10 » سياه كند ، و هم روى « 11 » آينه را به زنگ تباه « 12 » . علم كه گويند « 13 » حجاب گردد اين باشد « 14 » ، كى هستى و پنداشت « 15 » ايشان پردهء نور علم ايشان گشته باشد ، از اينجا بود « 16 » كى طبيب ملكوت از اين « 17 » علت جسمانى احتما فرمود « 18 » و از اين عقاقير شيطانى احتراز ، كى « 19 » نعوذ بالله من علم لا ينفع « 20 » ، و سرهنگ در او اين پرده برداشت « 21 » ، رب عالم قتله جهله و علمه معه « 22 » لا ينفعه ، پس چون علم نافع آن باشد كه نفع آن « 23 » عام باشد نه خاص ، و اثر آن « 24 » متعدى باشد نه لازم ، نگاه كردم اين علم اصول « نيست ، كه علم اصول آنگاه كه » با وصول
هامش
( 1 ) - متن مطابق - ج - اصلاح شده - م : مشاطگى چون آب و آينه كى از براى ب : مشاطگى باشد كه چون آب و آينه از براى . ك : مشاطگى يا چون آب و آيينه كه از براى
( 2 ) - ك : غيب
( 3 ) - ج : و علم
( 4 ) - متن مطابق - ج . است م - كه از تندرستى به سستى رسد . ب : آن بود كه از در نيستى و پستى رسد
( 5 ) - ج : از پرهيزكارى و پاكى به معصيت و بىباكى . ب : نه از بىباكى و ناپاكى
( 6 ) - ج : نماينده
( 7 ) - ج : و خود را در ميان نه . ب : و خود در ميانه نه
( 8 ) - م : و اگر در ميان
( 9 ) - ب : آن نور او . ج : آن بود
( 10 ) - ج : كه همه سطح آب را - ك : و هم روى آب
( 11 ) - ج : و همرنگ . م : هم روى . ك : و همه روى
( 12 ) - ب ، ك : افزوده : كند . ج : افزوده : كند و
( 13 ) - ب : علمى كه گويند . ج : علم كه گوينده را
( 14 ) - ب : اين بود
( 15 ) - ك : كه هستى پنداشت
( 16 ) - ب : از آنجا بود . ج : از اين جهت بود
( 17 ) - ج : كه طبيب عالم ملكوت و حبيب ذو العزة و الجبروت از چنين
( 18 ) - ج : احتماد فرمود . ب : احتما فرموده
( 19 ) - ك : احتراز كرد
( 20 ) - ك : لا ينفع
( 21 ) - ج : اين پرده است كه
( 22 ) - ب : « معه » ندارد
( 23 ) - ب ، ك : او
( 24 ) - مطابق - ج - است . م : اثر او