الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ
« 1 » گفت : اى بابا چرا « 2 » به من ننمودى ، تا من نيز شاد « 3 » شدمى « 4 » گفت اى عزيز پدر « 5 » ، زيبائى خود « 6 » در آن بود كه در تو پوشيده بود « 7 » ، و تو نمىديدى ، لعمرى اين سخت تن درست كارى است ، و روشن روزگارى « 8 » كى اين چنين در پرده پرورند « 9 » يكى را « 10 » ، و ليكن اين فطام فاطمه را « 11 » مسلم بود ، كه او را بدست اقتدا بيرون نياورده بودند « 12 » ، اما كسى كه مقتدا شد « 13 » در هنرى و علمى « 14 » او را اين مسلم نيست « 15 » ، چنان بايد كه اين خلعت « درو پوشيده باشد « 16 » اما برو « 17 » » پوشيده نباشد ، تا آن متعدى « 18 » باشد نه لازم . اى كه تا اكنون « 19 » خويشتن را از آن عريان مىشناسى « 20 » از « 21 » جامه خانهء ازل در تو پوشيدهاند « 22 » « و ليكن بر تو پوشيده است « 23 » » آن خبر نشنيدهء « 24 » كى اذا اراد الله بعبد خيرا احب ان يرى اثره « 25 » عليه « 26 » بايد كه پيوسته « 27 » جلوهگر خلعت الهى باشى « 28 » ، و شاكر موهبتهاى « 29 » نامتناهى اما آن خبر كه « 30 » مىگفتى ، و معنيش بر خود « 31 »
هامش
( 1 ) - قرآن مجيد آيهء 33 سورهء سى و سيم « الاحزاب »
( 2 ) - ب ، ط : چونكه . ت : چگونه
( 3 ) - ب : تا من شاد
( 4 ) - ج : شدى
( 5 ) - ب : كلمهء « پدر » ندارد
( 6 ) - ك : خود زيبائى
( 7 ) - ك : بودند
( 8 ) - ج : و نيك عزيز و نيك روشن روزگارى است
( 9 ) - ج : پرورانند - ب ، ت ، ط : مىپروند
( 10 ) - ج : « يكى را » ندارد
( 11 ) - ج : و لكن اين فطام مر فاطمه را - ك : و ليكن اين فطام فاطمه را رضى اللّه عنها
( 12 ) - ج : آورده بودند
( 13 ) - ب ، ج : باشد .
( 14 ) - ج : و يا در علمى
( 15 ) - ج : افزوده : بلكه
( 16 ) - ك : باشند
( 17 ) - ب : كه در وى پوشيده بود اما به روى . ج : كه در تو پوشيده باشند بر تو
( 18 ) - ج : تا آن خلعت متعدى . ب ، ت ، ط : تا آن نور متعدى
( 19 ) - ب ، ج ، ت ، ط : از اين خلعت تا اكنون
( 20 ) - ب ، ج : مىشناختى
( 21 ) - ب : از آنكه از
( 22 ) - م ، ك : بر تو پوشيده است .
( 23 ) - ج : ندارد . ب : و ليكن از تو پوشيده است .
( 24 ) - ج : نشنودهء . ب ، ت ، ط : نشنيدى
( 25 ) - م : اثرها
( 26 ) - حديث شريف
( 27 ) - ب ، ت ، ط : افزوده : خدمتگر
( 28 ) - ج ، ك : باشد
( 29 ) - ج : بر نعمتهاى - ب : و خشنود و ثناگر موهبتهاى
( 30 ) - ج : « كه » ندارد
( 31 ) - ج : با خود