تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
پالايند ، مهتر « عالم « 1 » » هنوز در اين حديث « 2 » بود ، كى حفيف قوادم و خوافى جبرئيل آمد ، بر جاى اثر « 3 » وحى بر دائرهء « 4 » جمالش شعله زد ، در فاطمه نگريست و گفت « 5 » هى اين دلتنگى چراست « 6 » ، بارى از آن چادرپوشان نپرسى « 7 » تا « چه جامه داشتند و » تو چه جامه داشتى « 8 » ، گفت من خود را محل اين سخن نمىدانم « 9 » ، گفت زنان را « 10 » بخوان و بپرس ، بخواند و بپرسيد « 11 » گفتند « 12 » چنان بود ، كه چون آن زمان « 13 » كى اين خاتون آفرينش آن مجمع « 14 » را جمال داد ، همهء نظارگيان درو متحير شدند ، و همه « 15 » پوشيدگان پيش او « 16 » برهنه نمودند ، اين زن « 17 » با آن ديگر مىگفت : « چه گوئى اين قصب در كدام ولايت بافته‌اند « 18 » آن اين را مىگفت » : كى اين طراز « 19 » از كدام طراز خانه بيرون آورده‌اند ، اينت چابك « دست استادى ، و اينت چابك » انگشت علم‌گرى « 20 » « كى چنين علم داند كرد » « 21 » اينت چالاك حركت « 22 » مطرزى كى چنين طراز كشد « 23 » ، كى
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ
هامش
( 1 ) - فقط در - ج - كلمهء « عالم » آمده ( 2 ) - ك : در حديث ( 3 ) - ج : بر جاى اثر . و نسخ ديگر « اثر » ندارد . ( 4 ) - ب : و بر دائره ( 5 ) - ب : و گفت - بيشتر نسخ : گفت ( 6 ) - ب ، ت ، ط ، ك : چيست ( 7 ) - ج : سرپوشيدگان بپرس ( 8 ) - م : تا تو چه جامه داشتى - ج : تا تو چه جامه پوشيده داشتهء ت : تا چه جامه داشتند و تو چه جامه پوشيده داشتهء ( 9 ) - م ، ك : من خود راى اين سخن محمل نمىدانم - ب : گفت من خود راى محل ندانم . ( 10 ) - ج : آن زنان را . ( 11 ) - ج : و بررس چون زنان راى بخواند و بپرسيد زنان . ك : و بررس بخواند و پرسيد ( 12 ) - ب : گفت ( 13 ) - ج : كه آن زمان - ب : آن زمان ( 14 ) - ج : آن جمع را ( 15 ) - ج ، ك : و همه - م : همه ( 16 ) - ج ، ك : در پيش او . ب : و پيش او همه پوشيدگان . ( 17 ) - ب ، ت ، ط : اين زمان ( 18 ) - ك : بافتند ( 19 ) - م : اين زن با ديگر گفت اين طراز ( 20 ) - م : اينت چابك انگشت علم‌گرى ( 21 ) - ب : ندارد . ( 22 ) - كلمهء « حركت » در - ج - نيست ( 23 ) - ج ، ك : بركشد - ب ، ت ، ط : بركشيد