بدانك « 1 » روزى سلطان « شريعت ، و برهان حقيقت ، و قهرمان طريقت از كمال « 2 » » فتوت ، در چهار بالش « نبوت « 3 » » پشت واگذاشته بود « 4 » ، بنگريست طائفهء را ديد از مخدرات « 5 » اشراف مهاجر و كدبانوان سادات انصار درآمدند ، و شرط « 6 » تحيت به جاى آوردند ، پس روى سوى كدبانوى قيامت فاطمهء « 7 » زهرا كردند و گفتند « 8 » كه « اى جگرگوشهء مصطفى ، و اى گوشهء دل مرتضى « 9 » »
نحن فى مجلس انس بك تحقيق مجازه * قد نسجنا « 10 » الانس ثوبا فتفضل بطرازه
مهتر را گفتند « يا رسول اللّه « 11 » » دعوتى است ، روىپوشيدگان « 12 » رؤسا و اشراف « 13 » جمعند ، اين چشم و چراغ را دستور باش « 14 » ، تا مجلسافروزى كند « 15 » و اين گوهر پاك را بفرست ، تا واسطهء قلادهء « 16 » آن محفل باشد . و آن نويدگران جامهاء فضفاض پوشيده « 17 » ، و دامن فخر بر زمين « تنعم « 18 » » كشان ، و ليكن چه سود كى در آن جامهاشان دو بخيه نبود ، « چون آن « 19 » فاطمه ، آن چه بود « 20 » » گرسنگى و برهنگى . خواجه دستوريش داد « 21 » آن سيدهء زنان « 22 » ، در پدر نگريست ، بگريست . و گفت « 23 » بابا چندين گهست من شالكى
هامش
( 1 ) - ك ، « بدانك » ندارد .
( 2 ) - آنچه در ميان علامت « » قرار داده شده فقط در نسخهء - ج : است .
( 3 ) - از - ج : است و در نسخ ديگر نيست
( 4 ) - ب : فراگذاشته بود .
( 5 ) - ب ، ك : طايفهء از مخدرات
( 6 ) - ب : شرط « بدون واو عطف »
( 7 ) - كلمهء فاطمه » فقط در - ط ، ب : است .
( 8 ) - ب : زهرا آوردند صلوات اللّه عليها و گفتند .
( 9 ) - فقط در - ج : است
( 10 ) - ج : قد نسجت .
( 11 ) - در - ج : است .
( 12 ) - ب : و روپوشيدگان
( 13 ) - ج : رؤساء و سادات .
( 14 ) - ب ، ط : دستورى ده
( 15 ) - ب ، ط : كند . م : بكند
( 16 ) - م : واسطة القلادة
( 17 ) - ج : جامهء فصفاص پوشيده بودند
( 18 ) - كلمهء « تنعم » فقط در ج ، است .
( 19 ) - ك : چون از آن
( 20 ) - ب : دو بخيه نبود چنان كه فاطمه را آنچه بود - ج : و آن دو بخيه از آن فاطمه آنچ بود .
( 21 ) - ج : چون خواجه دستورش
( 22 ) - ج ، افزوده : و كدبانوى جنان فاطمه
( 23 ) - ج : بگريست و گفت اى - ب : در پدر نگريست و گفت