بر سر دارم « 1 » ، و آن چادرى كه به چند جاى از برگ درخت خرما دربه « 2 » دردادهام ، به دست شمعون « جهود « 3 » » گروست « مهتر كونين و خواجه ثقلين « 4 » » گفت « اى چشم و چراغ « 6 » » لا بد ببايد رفتن كى حضرت ما حضرت نوميد كردن نيست ، « كدبانوى جهان « 5 » » بر حكم فرمان « خواجهء زمين و آسمان « 7 » » برفت در آن مجمع « 6 » ، و صد هزار « هزار » عرق « 7 » تشوير بر اسارير جبين مبارك او نشسته « 8 » ، و مشگمشگ اشك « 9 » مىباريد ، چون آن نوبت « دعوت » به آخر « 10 » رسيد « و سيدهء نسوان « 11 » » به حجره باز آمد . گفت « 12 » اى مهتر ، اين نكو « 13 » باشد كه جگرگوشهء خويش را به خرمنگاهى فرستى كى هنوز خوشهء حمية الجاهلية « 14 » مىچينند ، و چشم « 15 » و چراغ خويش را به انجمنى فروزانى « 16 » ، كه هنوز لاف
حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ
« 17 » مىزنند ، مهتر « عالم « 18 » » سرش در كنار گرفت ، و بر پيشانيش « 19 » بوسه داد و گفت : جان « 20 » پدر ، نه بىمادرى چنين باشد ، پيغامبر « 21 » بچگان را بدين « 22 » بوتهها
هامش
( 1 ) - ج : چندين گاهست من شالكى دارم بر سر
( 2 ) - ج : در و . ب : به چندين جاى پيوند كرده بودم از برگ خرما . ك : از برگ درخت پيوند دادهام
( 3 ) - كلمهء « جهود » در - ج نيست ب : يهود .
( 4 ) - فقط در - ج است و نسخ ديگر ندارد
( 5 ) - فقط در ، ج است
( 6 ) - ب : با آن جمع
( 7 ) - ب ، ج ، ك : و صد هزار عرق
( 8 ) - ج : نشسته بود . ب : نشست
( 9 ) - ب : و سرشك رشك . ك : و مشتمشت اشك
( 10 ) - م : آن نوبت به آخر - كلمهء « دعوت » از نسخهء - ج است .
( 11 ) - و سيدهء نسوان فقط در - ج است
( 12 ) - ج : و پس گفت . ب : چون آن ضيافت به آخر رسيد به حجره باز آمد و گفت
( 13 ) - ب : اين نيكو
( 14 ) - اشاره به آيهء 26 سورهء چهل و هشتم « الفتح »
( 15 ) - ج : و اين چشم
( 16 ) - م : دوانى - ب : فروزائى
( 17 ) - آيهء 2 از سورهء صد و دويم « التكاثر »
( 18 ) - ج : مهتر عالم . ب : هنوز مهتر - كلمهء « عالم » در نسخ ديگر نيست .
( 19 ) - متن مطابق ج اصلاح شده - م : و بر زواغهش - ت ، ط : و بر دوش
( 20 ) - ج : و گفت اى جان - م : گفت جان
( 21 ) - ج : و نه پيغامبرى : ط ، ت : پيغمبر
( 22 ) - ط ، ك : به چنين