پس گفت بدرنگ و دلتنگت همىبينم « 1 » ، تو آنى « 2 » كى همه نقشهاء شيطانى را روى سيه كردهء « 3 » ، اين بدرنگى از چيست ، و همه مزاحمان « 4 » حيوانى را چهارميخ كردهء ، اين دلتنگى از كيست ، من او را « 5 » از حرمان « دقيقهء خود از معنى » « 6 » اين خبر خبر كردم و گفتم « 7 » ، جاى بدرنگى و دلتنگى هست ، كه از اين « 8 » سه دستآويز كه وكيل در آفرينش « 9 » ارشاد كرده است ، پس از وفات دستم از اين سرمايه « 10 » كوتاه است ، تا لا جرم محروم هر دو سراى شده « 11 » ، و با اين همه راه دراز مخوف در پيش « 12 » و ستانندهء سرمايه در راه ، مىترسم كه نبايد كه آن زمان كه گشت زمان « 13 » ، بر چهار « 14 » اركانم « 15 » چهار تكبير كند « 16 » ، و قامت عمرم « 17 » بر « در » « 18 » دروازهء قيامت بكشند « 19 » ، چون مرا ازين سه وكيل در يكى نباشد ، در حضرت يكى « 20 » ، بىپيرايه و سرمايه مانم ، آن « 21 » غمخوار من چون شراب ، نه جگرخوار من چون « 22 » سراب ، اين ماجراى « 23 » چون از من بشنيد ، براى تفرج و تسليت مرا ، در شراب خانهء روح بگشاد ، و جام جام راح روح در داد ، پس مرا گفت كه « 24 » اول يك اثر از آثار ولىنعمت « مخلوقات و سيد « 25 » » كائنات و خواجهء موجودات بگويم ، گفتم بيار ، گفت :
هامش
( 1 ) - م ، ذ ، ض ، ج : و دلتنگ مىبينم .
( 2 ) - ذ ، ض : توئى .
( 3 ) - ذ ، ض : كه همه نقش شياطين را روى سياه كردى - ب : همه نقشهاى شيطانى را روى سياه گردانيدهء .
( 4 ) - ب ، ذ : مزاحهاى
( 5 ) - ذ : دلتنگى چيست او را - ب ، ض : اين دلتنگى از چيست او را . كلمهء « من » در بيشتر از نسخ نيست .
( 6 ) - ب ، ذ ، ض ، ك : ندارد .
( 7 ) - ذ : اين خبر گفتم - ض : اين خبر كرد گفتم .
( 8 ) - ذ : كه آن .
( 9 ) - م ، ج : كه وكيل آفرينش
( 10 ) - ذ ، ب ، ك : كلمهء « سرمايه » را ندارد .
( 11 ) - ب : شدهام .
( 12 ) - در نسخهء ذ ، ض : اين مقدمه به همينجا ختم مىشود .
( 13 ) - ط : افزوده است .
( 14 ) - ج : در چهار .
( 15 ) - م : اركان .
( 16 ) - ب ، ط : كنند
( 17 ) - م : عموم
( 18 ) - ج : « در » ندارد
( 19 ) - م : بكنند ، ج : برآيد . ب : بكشند
( 20 ) - ج ، م : يكىاى
( 21 ) - ب ، ج : بمانم و از آن .
( 22 ) - ب : چو
( 23 ) - ج : ماجرا .
( 24 ) - « كه » فقط در - ج است و در نسخ ديگر نيست .
( 25 ) - از نسخهء ج . افزوده شده است و در - ب ، م ، ك : نيست .