تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
كه « 1 » اذا مات ابن آدم ينقطع عمله إلا عن ثلاث : صدقة جارية « 2 » ، و علم « 3 » ينتفع به الناس « 4 » ، و ولد صالح يدعوا « 5 » له بعد موته ، معنى خبر چنان « 6 » باشد كه چون جوهر « 7 » آدمىزاد را از « 8 » لباس آب و خاك مجرد كنند ، « و پنج » « 9 » جاسوس « 10 » نفسانى او را « 11 » در زندان عدم محبوس كنند « 12 » ، و چهار ميخ جسمانيش را « 13 » به چهار معدن « 14 » ، باز فرستند ، « خاكش را به خاك رسانند » اما « 15 » پاكش هنوز به پاك نرسيده « 16 » باشد ، بوك « 17 » موقوف زادى و مركبى مانده « 18 » باشد كه دستش از همه دست‌آويزها كوتاه كرده باشند « 19 » ، مگر از سه چيز « 20 » : صدقهء جاريه « 21 » ، يا خوانى آراسته كه مدد قوت « 22 » و قوت اخوان « 23 » ، باشد . و علم « 24 » ينتفع به ، يا نورى ناكاسته ، كى در ظلمات « حدوث » « 25 » ، او را و ديگران را چشم و چراغ جان باشد . و ولد « 26 » صالح يدعوا له بعد موته ، يا وكيل درى كه روىشناس « 27 » خطهء امان و
هامش
( 1 ) - ج ، ذ ، ك : « كه » ندارد - ذ ، ض : افزوده : عليه الصلاة و التحية . ( 2 ) - م : جارى ( 3 ) - ذ ، ض : او علم ( 4 ) - م : « الناس » ندارد . ( 5 ) - نسخه‌هاى - م ، ج ، ذ : « يدعوا » است با آنكه مطابق رسم الخط معمولى الف در جلو واو جمع گذاشته مىشود و در اينجا يدعو مفرد است و بايد بىالف باشد چون نسخه‌هاى قديمى در اين مقدمه « يدعوا » با الف بود همان‌طور نوشته و تغييرى در آن نداد . ( 6 ) - م : « معنى خير » ندارد و متن مطابق ج اصلاح شده است و در بيشتر نسخ : معنى چنين . ( 7 ) - ج : « جوهر » ندارد - ب ، ض ، ط ، ك : جوهر - م : جواهر . ( 8 ) - ج : آدمىزاده را از - ذ ، ض : آدمى را ديگر از . ( 9 ) - م ، ض : ندارد . ( 10 ) - ب ، ت ، ذ ، ط : و جاسوسان ( 11 ) - ذ : نفسانى را - ك ، ط : نفسانيش را . ( 12 ) - ذ ، ض : دارند . ( 13 ) - ذ ، ض : انسانى را . ( 14 ) - ج : عدن ( 15 ) - م : ندارد - ض : و اما . ( 16 ) - ك : نارسيده ( 17 ) - ذ ، ض : باشد بود كه - ك : باشد بوك - ب ، ط : نرسيده بود كه . ( 18 ) - ب ، ذ ، ض : كلمهء « مانده » را ندارد . ( 19 ) - ب : مرگ كوتاه كرده باشد . ( 20 ) - ب ، ط : افزوده : اول . ( 21 ) - ب ، ك : جارى ( 22 ) - ك : مر قوت ( 23 ) - ذ ، ض : قوت قوهء خوان . ( 24 ) - ذ ، ض : او علم . ( 25 ) - كلمهء « حدوث » در بيشتر نسخ نيست و فقط در ، ج ، است - ك : در ظلمات فنا . ( 26 ) - ذ ، ض : او ولد . ( 27 ) - ب ، ذ ، ط : يا وكيل درى روىشناس كه .