تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
روزى كه روان شود روان از بر من * جز نام تو بر نيايد از دفتر من
گر تو سرِ من ندارى اى دلبر من * خاك كف پاى تست تاجِ سرِ من
268
در راه تو من كيم كه در منزل من * از چهرهء تو گلى دمد بر گِل من
در عشق تو اين بس نبود حاصل من * كآراستهء مهر تو باشد دلِ من
169
بستم كمرِ وفات و نگشايم من * ور جور كنى به عذر پيش آيم من
بفزاى جفا كه مهر بفزايم من * آخر غم هجران ترا شايم من
268
در مصطبه‌ها هميشه فراشم من * شايستهء صومعه كجا باشم من
هرچند قلندرى و قلّاشم من * تخمى به اميد و درد مىپاشم من
524
آسان آسان ترا بنگذارم من * با زلف و لب تو كارها دارم من
137
گر كشته شوم ز تير پيكار تو من * آهى نكنم ز بيم آزار تو من
از زخم سرِ غمزهء خونخوار تو من * خندان ميرم چو گل به ديدار تو من
104
خود حديث عاشقى بگذار و انصافم بده * كافرى نبود چنانى را صفت كردن چنين
80
حديثى بگو تا شكر برچنم * به من درنگر تا شوم عنبرين
433

و

اى بسا حقّه در ان جان غيورانت كه هست * نعره‌هاى سر به مهر از دردِ بىفرياد تو
حسن را بنيادى افكندى چنان محكم كه نيست * جز و يبقى وجه ربّك نقش بر بنياد تو
628
اى كاشكِ كسى ببيندى دفتر تو * تا كشتهء تو بشمردى بر در تو