تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
اشتربان مرا سرد نبايد گفتن * كو را خوشست غريبى و شب رفتن
138
منديش از ان حديث و درپوش كفن * مردانه دو دست خويش آنگاه بزن
در شهر بگوى يا تو باشى يا من * شوريده بود كار ولايت به دو تن
518 ، 119 ، 41
دست در دامنِ محبّت زن * پاى بر فرقِ ديو شهوت زن
348
آب و خاك و باد و آتش دشمنند * برگذر زين چار و نوبت پنج زن
330
هر خسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد پرده سوز و مرد بايد گام زن
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن
270
اشغال دو عالم را در مجلس قلاشان * چون زلفِ نكورويان در هم زن و بر هم زن
در مجلس مستوران و اندر صف مهجوران * هم جام چو رستم كش و هم تيغ چو رستم زن
گر باده دهى ما را بر تارك كيوان ده * ورناى زنى ما را در قعر جهنّم زن
كحلِ ارَنى انظر در ديدهء موسى كش * خالِ وَ عَصى آدم بر چهرهء آدم زن
276
در راه نياز فرد بايد بودن * پيوسته قرين درد بايد بودن
مردى نبود كه در وصال آويزى * در روز فراق مرد بايد بودن
228
ما صبر گزيديم به دام تو كه در دام * بيچاره شكارى چه كند جز كه طپيدن
18
هر چه جز يار نام وى بشكن * هر چه جز عشق نام وى گم كن
41
چون روى بتم ديد ملامتگر من * صد راه سجود كرد پيشِ درِ من
317