معشوق مرا كُشت همى باك ندارد * با اين همه بىباكى من عاشق اويم
44
ماها به كدام آسمانت جويم * سروا به كدام بوستانت جويم
شاها به كدام خان و مانت جويم * ديوانه منم كه بىنشانت جويم
532
تهمتزدهء عشق يكى مهرويم * جز خاموشى هيچ ندارد رويم
34
ما خود ز وجود خويش ننگ آمدهايم * و اندر عالم بىسر و سنگ آمدهايم
اندر كيلان گليم بدبختى را * ما از سيهى به جاى رنگ آمدهايم
17
كدام استاد داند راز اين راه * كه ما شاگردِ آن استاد باشيم
بفرساييم ازين فكرت على حال * و گر خود ز آهن و پولاد باشيم
134
. . . * اى گلفروش گل چه فروشى براى سيم
568
از خصم سر كوى كجا دارد بيم * آن كس كه به پاى كوى گم كرد گليم
111
گرچه به عمل ز سر فرازان ماييم * وز علم ز خلق بىنيازان ماييم
افكندهء كعبتينتازان ماييم * خاك كف پاى پاكبازان ماييم
121
آن به كه ز خود سخن نگوييم * دست از خود و كار خود بشوييم
كز ناكسى و زكم بهايى * همواره به نرخِ آبِ جوييم
از عربده در جهان نگنجيم * گر ليف قرابهاى ببوييم
ما خود همه جمله عيبناكيم * پس عيب دگر كسى چه جوييم
ما راه ز چاه مىندانيم * بيهوده ره هوس چه پوييم
ناخورده هنوز زخم چوگان * سرگشته شده بسانِ گوييم
258