تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
اى بر آب زندگانى آتشى افروخته * و اندر آن ايمان و كفر عاشقان را سوخته
اى كمالت كم زنان را صُرّه‌ها پرداخته * وى جمالت مفلسان را كيسه‌ها بردوخته
گه بقهر از جزع مشكين تيغها افروخته * گه بلطف از لعل نوشتن شمعها افروخته
284
آن رطل لبالب كن و بردار و مرا ده * اندك تو خور اى ساقى و بسيار مرا ده
هر خواجه كه آيد به خرابات و كند كبر * او را بَرِ خود بار مده ، بار مرا ده
294

ى

اى نفسِ خبيثِ گمره سودايى * بر هر سنگى كه برزنم قلب آيى
89
گر جنگ كنى ور آشتى ، زيبايى * در حسن و جمال خويش بىهمتايى
آن جنگ براى آن همىآرايى * كز جنگ جمال عشق مىافزايى
44
عاشق مخلص منم معشوق هر جايى تويى * با تو تدبيرى دگر بايد كه بس ناداشتى
از گذشته ياد ناريم وز سر گيريم كار * روز روز دولت است و وقت وقت آشتى
22
به هر چيزى كه بكشى زنده گردم * به هجرانم مكش ديگر تو دانى
5
يكى با من سخن گوى و پس آنگه * بكش گر كشت خواهى ، پادشاهى
44
نور دلى ارچه جفت نارم دارى * تاج سرى ارچه خاكسارم دارى
آرام‌دلى و بىقرارم دارى * چون ديده عزيزى ارچه خوارم دارى
231
نه بىتو مرا به كام دل بازارى * نه نيز مرا ميل بسوى يارى
55
اى عاشقان گيتى يارى دهيد يارى * كان سنگدل دلم را خوارى نمود خوارى