جز جان و جگر نيست شكار و خور تو * زينست كه هر سرى ندارد سرِ تو
35
اى كبك هزار بار دربند از تو * وى آهوى شيرگير تا چند از تو
بس كس كه نيافت هيچ پيوند از تو * خود را به غم و بلا در افكند از تو
284 ، 168
درد است مرا از تو و درمان از تو * دشوار مرا از تو و آسان از تو
اكنون كه همىبريد نتوان از تو * طاعت زمن اى نگار ، فرمان از تو
591
اى بىخبر از كار جهانِ گذران * مستك شدهاى مرا نمىدانى تو
88
اين فخر مرا نه بس كه خوانندم * خاك سرِ كوى آشناى تو ؟ !
126
ه
بر فلك بر دو مرد پيشهورند * و ان يكى درزى دگر جولاه
آن ندوزد مگر كلاه ملوك * وين نبافد مگر گليم سياه
19
شب راه برد مسافر از تابش ماه * من باز به نور ماه گم كردم راه
134
از جملهء نيكوان و خوبان سياه * زيباى كمر تويى و زيباى كلاه
80
تا روى ترا بديدم اى بت ناگاه * سرگشته شدم ز عشق و گم كردم راه
روزى بينى كز غم عشقت ناگاه * گويند : بشر فلان و انّا للّه
223
همه از روى افتقار و وله * لا شد در كمال الّا اللّه
274