تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
خيز تا جان و دل سبيل كنيم * قافله رفت ما رحيل كنيم
در بيابان عاشقى بدويم * قدم از پرّ جبرئيل كنيم
ز آتش عشق مشعله سازيم * وز اميد وصال ميل كنيم
294 ، 293 ، 276
خيز يارا تا عتاب و جنگ دينه كم كنيم * عهدِ امروزين به عشق و آشتى محكم كنيم
كم خوريم ارْمانِ دى و كم كنيم اندوه روز * وز غم فردا به شادى جان و دل بىغم كنيم
باش تا سازيم سور آشتى و عاشقى * حلقه را بر در زنيم و جنگ را ماتم كنيم
عاشق و معشوق شِيم و درهم آويزيم دست * يك دل و يك جان شويم و جان و دل درهم كنيم
كم زنيم از شاهراه و بر ره يك پى رويم * راه كوى عاشقان بر كوى زير و بم كنيم
پاى همّت در معالى بر سرِ گردون نهيم * دست نعمت بر موالى چون يَم اعظم كنيم
چون جم و كاوس هر دو مستى و مىخوارگى * گه به كأس كاوسى و گه به جام جم كنيم
336

ن

قصد آن دارد كه از ما دل ربايد بىگناه * راى آن دارد كه از ما جان ستاند رايگان
با چنان دلبر لئيمى كرد نتوانم به دل * با چنان جانان بخيلى كرد نتوانم به جان
552
گر به باده دگران عيب كنندم تو مكن * باده بر دستِ من و باد به دست دگران
267
اى خوشا وقتا كه ناگه بردمد صبح وصال * باد پيروزى برآيد بروزد بر عاشقان
179
حيرت اندر حيرتست و تشنگى در تشنگى * گه گمان گردد يقين و گه يقين گردد گمان
حضرتش عزّ و جلال و بىنيازى فرشِ او * منقطع گشته درين ره صد هزاران كاروان
183 ، 167
يا هيچ‌گونه بنده نبايد نواختن * يا چون نواختيش نبايد گداختن
در شرط مهترى و كريمى ستوده نيست * اوّل عزيز كردن و آخر به تاختن
135