گفتم مگر ز عشوه و عشقت حذر كنم * نى نى خطا كنم كه به جان بر خطر كنم
هر شب نيت كنم كه بخوانم ترا به نام * كارى دگر گزينم و شغلى دگر كنم
راهى نهى مرا كه من از عشوههاى تو * تدبير خويش بيهُده زير و زبر كنم
284
كار ازين خوبتر كدام كنم * خويشتن بندهء تو نام كنم
هيچ ننديشم از ملامت خلق * هر كجا بينمت ، سلام كنم
مسجدى نو كنم بر آن سرِ كوى * مسجد عاشقانش نام كنم
188
تازيم بندگى بندِ قباى تو كنم * وين سلامت همه در كار بلاى تو كنم
گر بود زهره مرا ، جان به فداى تو كنم * وين دل و ديده و جان ، فرش سراى تو كنم
ور ترا راى چنانست كه رهى را بكشى * من همه شادى و نازش به بقاى تو كنم
432
من لاف همه ز زلف و خال تو زنم * بر سر همه ز اوميد وصال تو زنم
گر تو به وفاى ما كمر بربندى * من ديده چو طرف بر دوال تو زنم
501
گهگه گويم كه دست بر سينه زنم * دل را بكنم كزو چنين ممتحنم
دستم نرسد كه بيخش از تن بكنم * مأخوذه شود به جُرم دل پيرهنم
458
چشمى كه ترا ديد شد از درد معافات * جانى كه ترا يافت شد از مرگ مسلّم
529
چون مىندهند آنچه بدان آمدهام * پس من به نظاره در جهان آمدهام
47
اوّل به هزار ناز بنواختيم * وانگاه به هزار درد بگداختيم
چون مهرهء بلعجب همىباختيم * چون جمله ترا شدم برانداختيم
35
آرامِ دلِ خويش ندانم ز كه جويم * وين كار بيفتاد ندانم به كه گويم