تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
جانا تو به يك نظر چنان بربودى * گويى كه هزارساله بيدل بودم
350
. . . . * بر فتح دمادم رود اين رطل دمادم
620
تا من اين عشق تو بسر نبرم * از دل و جان خويش برنخورم
141
فرمان تو آمد و زجا برجستم * پيغام همىداد و كمر مىبستم
97
تو خود نَبُدى كه من ترا بودَستم * از دستِ فراق مَنت بر بودَستم
گر تو نكنى هر آنچه فرمودستم * من خود بكنم هر آنچه بنمودَستم
241
هرچند كه از عشق تو با دست به دستم * خوشست مرا با تو ز هرگونه كه هستم
290
گه با كف پرسيمم و گه درويشم * گه با دلِ پرنشاط و گه دل ريشم
گه بازپسين خلق و گه در پيشم * من بوقلمون روزگار خويشم
130
من كه باشم كه به جان رخت وفاى تو كشم * ديده حمّال كنم بار جفاى تو كشم
48
من چون تو هزار عاشق از غم كُشتم * كآلوده نشد ز خون سرِ انگشتم
48
آواز خوش تو دوست دارم ، گوشم * من جان به خوش‌آواز تو مىبفروشم
سوراخ كن اى نگار هر دو گوشم * مىدار به بندگى ولى مفروشم
573
همه تنم دل گردد چو با تو ناز كنم * همه جمال تو بينم چو چشم باز كنم
حرام داردم با هر كسى سخن گفتن * كجا حديث تو گويم ، سخن دراز كنم
214