دى بر دل و ديده مىكشيدى بارم * و امروز به صدر خويش ندهى بارم
در كوى تو صد ناز برفتى پارم * و امسال به صد نياز خون مىبارم
139
من خفته بُدم ز در درآمد يارم * آن چارهكنندهء غم بسيارم
392
گر شب به خرابات نبودى يارم * چندين به خرابات چه بودى كارم
گفتى به شب آمدن نيازى بارم * بيم عسس و قفاى سيلى دارم
132
بلاست عشق و منم كز بلا نپرهيزم * چو عشق خفته بود من شوَم برانگيزم
مرا رفيقان گويند : كز بلا پرهيز * بلا دلست و من از دل چگونه پرهيزم
درخت عشق همىپرورم ميانهء دل * چو آب بايدش از ديدگان فروريزم
105
چه جاى سركشى باشد ز حكم وى كه در رويش * چو شمع آنگاه خوش باشم كه در گردن زدن باشم
148
چون با خودم ، از عدم كَمَم كم * چون با تو بُوَم همه جهانم
بپذير مرا و رايگان دار * هرچند به رايگان گرانم
165
زان پيش كه تو خواستى منت خواستهام * عالم ز براى تو بياراستهام
در شهر مرا هزار عاشق بيشاند * تو شاد بزى كه من ترا خواستهام
626
رضوان و نعيم و حور عين را * بىروى تو جاودان نخواهم
6
عشقِ تو مرا چنين خراباتى كرد * ور نى به سلامت و به سامان بودم
464 ، 221
آن دل كه ز دست دلبران بربودم * هرگز به كسش ندادم و ننمودم