دردى كه من از عشق تو دارم حاصل * دل داند و من دانم و من دانم و دل
213
م
اين رفتن تو به خاك بر ، هست حرام * من ديده زمين كنم تو بر ديده خرام
608
مرا دليست كه گر ساعتى غمى نبود * به غمگنان شود و غم همىستاند وام
99
تا بودستم ز بودِ خود ناشادم * هرگز گامى به كام خود ننهادم
هرچند برانديشم نايد يادم * تا من به وجودِ خويش چون افتادم
289
جان و جهانم تويى گرت بنبينم * يكسره بدرود باد جان و جهانم
534
تا ظنّ نبرى كه عاشق رودى توام * من خاكِ كفِ پاى سگ كوى توام
43
خرشيد تويى به ذرّه من مانندم * چون ذرّه به خرشيد همىدانندم
119
سرمست اگر ز سودا برهم زنم جهانى * عيبم مكن كه در سر سوداى يار دارم
سيلاب هستى را سر در وجودِ من ده * كز خاكدانِ هستى بر دل غبار دارم
موسى و طور عشقم در وادى تمنّا * مجروح لنترانى چون خود هزار دارم
15
ازبسكه دو ديده در خيالت دارم * در هر چه نگه كنم توئى پندارم
2
عمرى به سرِ كارِ تو اندر ، دادم * تو بر سرِ كارِ خويش و من بر بادم
هرچند به كار عاشقى استادم * در دام تو اى نگار صعب افتادم
56