تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠

س

همره جان و خرد باش سوى عالم قدس * نه ستورى كه ترا عالم حس است و جرس گرچه با طاعتى از حضرت او لا تامن * ورچه با زلّتى از درگه اولا تياس
331
گرچه خوبى بسوى زشت به خوارى منگر * كاندرين ملك به كارست چو طاوس مگس
331
چون تو نمودى جمال ، عشق بتان شد هوس * رو كه ازين دلبران كار تو دارى و بس
با رُخ تو نيست عقل جز كه يكى بو الفضول * با لب تو نيست جان جز كه يكى بو الهوس
578 ، 261
درد دلم از طبيب بيهوده مپرس * رنج تنم از رفيق آسوده مپرس
پالودهء پاك را ز آلوده مپرس * در بوده همىنگر ز نابوده مپرس
591

ش

عشقى ز كمين غيب سلطان‌وش خوش * آورد به من حمله چو نَى بر آتش
170
. . . . * آبى كه ز سر گذشت گو صد گز باش
204
تا در نزنى به هر چه دارى آتش * هرگز نشود حقيقت عيش تو خوش
گر عيارى به كوه بايد مفرش * ور نى برو ، به كوى ما پاى مكش
285
يفعل اللّه ما يشاء از هوش * ساخته بنده‌وار حلقهء گوش
274
از رشك تو بركَنَم دل و ديدهء خويش * تا اينت نبيند و نه آن داند بيش
26