تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
در عشق تو صد هزار عمر آمده سر * رفتند و نيافتند از وصل خبر
50
قدر عيسى كجا شناسد خر * لحن داود را چه داند كر
348
از چشم و رخم به وصلِ خويش آن دلبر * هم گوهر سرخ كرد غارت هم زر
چون خواست كه تا شوم بر او عاشق‌تر * زان نقشِ كلاه كرد وزين طرف كمر
501
اى كرده به كوى عاشق خويش گذر * استاده و پرسيده و با گشته ز در
عذر قدمت چگونه گويد چاكر * در ديده كشد خاك قدمهات مگر
364
گفتا مگذر بكوى ما در مخمور * تا كشته نشى كه خصم ما هست غيور
گفتم سخنى غريب و هستم معذور * در كوى تو كشته به كه از كوى تو دور
48 ، 35
ساخته هر يك از ميان ضمير * از قل اللّه ثمّ ذرهم تير
274

ز

گر كعبهء وصلِ تو كند بر ما ناز * از باديهء هجر كه داردمان باز
ما مىگرديم در بيابان دراز * كز دور روا بود سوى كعبه نماز
121
من همتىام چنان كجا باشد باز * پيدا نكنم بهرِ كسى آز و نياز
با خويشتنم خوشست در پردهء راز * گه صيد و گهى قيد و گهى ناز و گه آز
194
شب رفت و نگشته‌ايم بيدار هنوز * از غفلت و سهو بر سرِ كار هنوز
خرشيد بقا بر سرِ ديوار رسيد * ما بر در بامدادِ پندار هنوز
197