ر
در كوى من از عشق زهى شور و زهى شر * در كوى تو از حسن زهى كار و زهى بار
351
به خداى ار كسى تواند بود * بىخداى از خداى برخوردار
594
ما در طلب زلف تو چون زلف تو پيچان * ما در هوسِ چشم تو چون چشم تو بيمار
تو فارغ و ما از دلِ خود بيهُده پرسان * كاى دل تو چه گويى كه ز ما ياد كند يار
بىتابش روى تو دلِ ما همى از رنج * نه پاى ز سر داند و نه كفش ز دستار
خود كيست دلِ ما كه تو زو گردى راضى * خود كيست تنِ ما كه تو زو گيرى آزار
ما را ز فراق تو خرد هيچ نماندست * اين بىخرديها همه معذور همىدار
ما آنِ توييم و تن و جان آنِ تو ، ما را * خواهى سوى منبر بر و خواهى بسوى دار
شاهانه يكى آتش از لطف برافروز * در بُنگه ما زن ، مَه گنهمان ، مَه گنهكار
220
خواهيم بكش خواه بران خواه بدار * يك رويه شدست مرمرا با تو شمار
68
آن سياهى كز پى ناموس حق ناقوس زود * در عرب بو ليل بود و در قيامت بو نهار
پردهدارِ فقر دان اسم ملامت بر فقير * پاسبانِ در شناس آن آب تلخ اندر بحار
گر بقا خواهى ز درويشان طلب زيرا كه هست * بودِ درويشان قباهاى بقا را پود و تار
ورنه جز بادى ندارى در دو دست ار مر ترا * جز به خاك پاى مشتى خاكباش است افتخار
ژندهپوشانى كه ايشان زندگان دولتند * تا ندارى خوارشان از بهرِ نخوت زينهار
كز براى خاكباشى ، نازنينى را خداى * كرد در پيشِ سرا پرده سياست سنگسار
327
در شهر مرد نيست زمن نابكارتر * مادر پسر نزاد زمن خاكسارتر
هستم ميان حلقهء دعوى ميان خلق * جاى ديگر ز حلقهء در بركنارتر
مغ با مغان بطوع زمن راستگوىتر * سگ با سگان بطبع زمن سازگارتر
هر چند دانم اين بيقين كز همه جهان * كس را ز حالِ من نبود حال زارتر
اينست جاى شكر كه در موقف جلال * نوميدتر كسى بُوَد اوميدوارتر
129 ، 75