تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
ايا قرار دل من گمان مبر كه مرا * به گيتى اندر بىتو قرار خواهد بود
اگر مراد تو در كشتنِ منست مرا * بدين مراد تو بر اقتصار خواهد بود
430
عاشق باشى ترا زبون بايد بود * ور نى ز ره عشق برون بايد بود
23
. . . . * مقصودِ رهى ز كوى تو روى تو بود
461
در راه تو قوت عشق جز دل نبود * جز منزل درد هيچ منزل نبود
بيهوده به گردِ تو نبايد گرديد * آن را كه به بيل عشق تو گل نبود
133
اينك ز سرشكِ ديده دارم همه سود * گر عمر من اندر غم هجرت فرسود
98
عاشق مشويد اگر توانيد * تا در غم عاشقى نمانيد
اين عشق به اختيار نبود * بايد كه همين قدر بدانيد
معشوقه رضاى كس نجويد * هرچند ز ديده خون فشانيد
228
نتوانم به تو اندر نگريد * نتوانم دگر بر تو گزيد
نه همى با تو بيارامد دل * نتوانم ز تو يكباره بريد
خوابم از ديده و آرام ز دل * تا ترا ديدم ، هر دو برميد
آنچه ديدم ز تو بازى شمرم * اندر آنچ از تو همىخواهم ديد
سال و مه سيرم ، ناخورده طعام * روز و شب مستم ، ناخورده نبيد
من نهادم دلِ تيمارْ ترا * كه مرا راه رهايى نه پديد
532
تا به بقاى تو رهى گشت شاد * خطّ فنا گردِ خود اندر كشيد
41