تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
كى بُوَد كاين نقاب بردارند * تا بدانى تو طعم زهر ز قند
517
كارم چو قدِ تو بود اى سروِ بلند * و امروز چو زلف تست بند اندر بند
خوردم به مرادِ دل جهان را يك چند * و امروز چنان كه هست هستم خرسند
147
گهم داغ هجر است و گه باغَ وصل * گهم جاى پست است و گهگاه بلند
130
جاى من زين پس خراباتست و كارِ من قمار * غرقهء اين بحر گشتم تا كجا سر بر زند
607
اى كفر چه چيزى كه مغان از تو بلافند * اسم تو پرستند و ز عين تو معافند
يك موى به تو راه نيابند ز دانش * آنان كه در اسلام همى موى شكافند
157
در وصف تو شاعران سخن گستردند * معنى به صفاى تو بسى بسپردند
چون عاجز وصف تو شدند آن جمله * كَانْدَر دلشان نبشته شد بستردند
516
گر پرده ز روى كارِ ما بردارند * ترسم به خرابات درون نگذارند
88
آن را كه به صحراى علل تاخته‌اند * بىعلّت كار او بپرداخته‌اند
امروز بهانه‌اى در انداخته‌اند * فردا همه آن بود كه دى ساخته‌اند
293 ، 78
آن روز كه مُهرِ كار هر دون زده‌اند * مُهرِ زرِ عاشقى دگرگون زده‌اند
واقف نشوى به عقل تا چون زده‌اند * كاين زر ز سراى عقل بيرون زده‌اند
207 ، 162 ، 55
منشور كمال حسنِ تو بنوشتند * خوبانِ جهان به پيش رويت زشتند
247
گر دوستان مخلص بعد از وفات ما * در مسند حيات گهى ذكر ما كنند
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 745 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى