تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
بر قصهء عاشقان خود زن * توقيع نعم و گرنه لايت
گر سر ننهم بريده بادا * جايى كه بُوَد نشان پايت
گر زهر دهى چو شهد باشد * بىرأى خودم بُتا برايت
تو شاد هميشه از فنايم * من شاد هميشه از بقايت
هرچند جفا كنى به جانم * هستيم هميشه در وفايت
جويندهء وصلت اندر آفاق بسيست * مرد آنكه ورا به وصل تو دست‌رسيست
531
. . . * نزديك آن نگار مگر عشق كافريست
294

د

جز عشق تو عشقها فراموشم باد * دردِ تو به جاى تو در آغوشم باد
تا جوهر جان به دُرج تن دردادم * در بندگىِ تو حلقه در گوشم باد
268
جاويد سرِ زلف تو خم در خم باد * وين درد و غم رهيت دم بر دم باد
شادان به غم منى ، غمم بر غم باد * هر كو به تو شاد نيست كم بر كم باد
508
گويند بهشت ميزبانى است * بىديدن ، ميزبان نباشد
چون دشمن و دوست در حجابند * پس فرق درين ميان چه باشد
6
. . . * ناگاهانى بديدم و كار آمد
295
زهرى كه به ياد تو خورم نوش آيد * ديوانه ترا بيند با هوش آيد
462
يك نظر از دوست و صد هزار سعادت * منتظرم تا كه وقتِ آن نظر آيد
40
. . . * با روى نكوى تو مرا زر بايد ؟
101