نام دلم اى نگار در دفتر تُست * شادست بدانكه بارى از لشكر تست
در جمله رهى مطيع و فرمانبرِ تُست * زيرا كه همه رختِ رهى بر خرِ تست
141
داغى نهادهاى به دلم بر روا بود * مولاى آن دلم كه بر آن دل نشانِ تست
532
اى چراغ جهان غلام توام * هر چه خواهى بكن زمانهء تست
هر كجا بينيَم كمان دركش * كاين دل و جان من نشانهء تست
112
اى اسيرِ صومعه اين راه نيست * راه جز در همّتِ درگاه نيست
پاك بايد گشت اوّل از دو كون * تا نگشتى پاك اينجا راه نيست
راه را با جاه آميزش مدان * جاه جز در قعر قهرِ چاه نيست
چند گويى : راه را همراه كو ؟ * اى پسر اين راه را همراه نيست
گر به ميدان خون چكد از حلق گوى * كوى جز در پيشِ شاهنشاه نيست
گر همى دعوى كنى در كوى صدق * پس دلت چون دانه ، رخ چون كاه نيست
42
از تفِ زر بريده گاز آگه نيست * وز كبك شكم دريده باز آگه نيست
وز ناله من شبِ دراز آگه نيست * دارندهء نعمت از نياز آگه نيست
312
خون صديقان بپالودند از ان ره ساختند * جز بجان رفتن درين ره يكقدم را باز نيست
114
. . . . * معشوقه تو باش عاشقى كارِ تو نيست
620
گر در غم تو نيست شوم ننگى نيست * صد جان به ترازوى تو چو سنگى نيست
اندر طلب تو وز توام رنگى نيست * مور ار به فلك بر نرسد جنگى نيست
49
اى گشته اسير در بلايت * آن كس زند دم از وَلايت
عشاق جهان شدند واله * در عالم عزّ و كبريايت