خود را براى آگاهى ديگران اعلام مىدارد و مىگويد : « هر كه خواهد كه بىواسطه اسرار الهيت شنود گو : از عين القضاة همدانى بشنو . . . هرچه در موجودات بود بر وى پوشيده نباشد . . . اينجا حلول روى نمايد » « 1 » . قاضى همدانى در مسألهء حقيقت نبوّت با ابن سينا موافق است و اعتقاد خود را دراينمورد چنين بيان مىكند : « مصطفى - صلعم - طبيب حاذق بود و مصالح و مفاسد ضرورت بود او را نگاه داشتن زيرا كه افشا كردن و ظاهر گفتن اين اسرار بسيارى خلل و مفاسد گروهى را حاصل شدى و بيشتر مردم فهم نكردندى ؛ لاجرم كلم الناس على قدر عقولهم به كار در آورد تا همه را برجا بداشت » « 2 » .
مسألهء معاد مربوط به مسألهء ماهيّت انسان است يعنى اگر حقيقة انسان تنها روح است و تن براى اين روح آلت يا مركب يا لباس مىباشد معاد جسمانى بىاساس مىنمايد . علّت انكار ابن سينا از معاد جسمانى نتيجهء اشتباه او دربارهء ماهيّت انسانست .
چون براى او روشن است كه تن مطلقا در معناى اصلى انسان داخل نيست بلكه در نظر شيخ الرئيس تن محلى است كه حقيقت انسان يا روح در او قائم يا ساكن است يعنى تن چيزى غير انسانست ، بنابراين ذاتش خارج از ذات انسان خواهد بود . اين معنى را شيخ چنين بيان مىكند : « اما بطور تحقيق انسان يا آن چيزى كه معناى انسان به آن قائم است و بر مفهوم ( من ) دلالت مىكند حقيقتى مسلم است ؛ پس ( من ) خود حقيقت انسانست يعنى آن چيزيست كه انسان از او شناخته مىشود و ما آن را ضرورة ( نفس ) مىگوئيم . . . ؛ از آنچه گفته شد روشن مىگردد كه وقتى انسان مىگويد : خوبى يا بدى نصيب من شده ، مقصود او در حقيقت تنها نصيب جان اوست . . .
و بديها و خوبيهائى كه بر تن مىرسد از حقيقت انسان خارج است پس اگر انسان
هامش
( 1 ) - تمهيدات ص 300 .
( 2 ) - تمهيدات ص 144 .