آيد . عين القضاة در مكاتيب واقعه را يكبار به همان معنائى كه در كتاب زبدة الحقائق به كار رفته يعنى ، حادثهيى مهم كه بر مريد بگذرد ، استعمال كرده است و چنين مىگويد : « از اينجا ميدان كه مريد چرا واقعه با پير گويد ، زيرا كه پير داند هر خاطرى و خوابى و غير آن كه بر مريد گذر كند بر چه دلالت كند در نهاد او ، همچنين طبيب كه به نبض و قاروره و رنگ روى استدلال كند بر احوال بيمار ، تا آنچه او را مقصودست مكشوف گردد » « 1 » . در مكتوب ديگرى كلمهء واقعه را معناى حالت روحى معين كه در دل مريد جاى گيرد به كار برده و مىگويد : « اى دوست بجلال و قدرت او كه چندين سال مرا اين واقعه بود كه نشايد هيچ آفريده را خداى نام برد و ليكن فرمان اوست قومى را ديده بر ارادت او آمد به ترك » « 2 » .
در كتاب تمهيدات لغت واقعه به چهار معنى استعمال شده است :
اول - به معناى حالت روحى بطور عام چنان كه قاضى همدانى مىگويد : « نه علم داريم نه جهل داريم نه طلب داريم نه ترك . . . نه مستيم نه هشيار نه با خوديم نه با او . . . هر چند بدين واقعه در مىنگرم درد دل عالميست كارى كه مراست » « 3 » .
دوم - بمعنى احوال مريدان و سالكان و رؤياهائى كه بر آنها ظاهر مىشود و در نتيجه محتاج هدايت و راهنمائى پيران مىگردند به كار رفته چنان كه مىگويد :
« ادب ديگر آنست كه احوال خود جمله با پير بگويد كه پير او را روز بروز يا ساعت به ساعت تربيت كند . . . پير از بهر راهست به خدا . . . واقعهء يوسف صديق « اذ قال يوسف لابيه يا ابت انى رأيت احد عشر كوكبا » واقعه گفتن مريدان است با پيران . . . واقعهء خود را به كس مگو » « 4 » .
هامش
( 1 ) - مكتوباتMص 241 .
( 2 ) - مكتوباتMص 94 .
( 3 ) - تمهيدات ص 353 .
( 4 ) - تمهيدات ص 32 .