مگر آنكه وى را در آن به بينم هر لحظهاى كه استغراق من از مشاهدهء او افزوده نگردد نامبارك پندارم » « 1 » .
از مطالب بالا روشن مىشود كه در بيست و يك سالگى تجربهء تازهاى به قاضى همدانى روى نموده و چشم بصيرت او اندكاندك گشوده گرديده است خود او مىگويد : « چشم بصيرت مىگويم نه چشم عقل » « 2 » . دريافت اين تجربه چند سالى طول كشيد و درين فرصت عين القضاة كوشش مىكرد پردههائى را كه مانع گشايش چشم بصيرتش بودند بالا زند . دربارهء موانع گشايش چشم بصيرت مفصّلا در فصل سوم بحث خواهيم كرد « 3 » .
موانعى كه قاضى همدانى يادآور مىشود چيست ؟ آن واقعهئى كه در زندگى او اثرى قطعى داشته چه بوده است ؟
اكنون به توضيح واقعهئى كه قاضى همدانى يادآور شده مىپردازيم تا از حقيقت واقعه اطلاعى بدست آوريم . در كتاب زبدة الحقائق فقط در يك جا مؤلف كلمهء واقعه را بصيغهء فعل و اسم مفرد استعمال كرده است و در جاى ديگر لغت واقعه را بصيغهء فعل و اسم جمع به كار برده است و مقصود او در اين دو مورد بيان حادثهئى بزرگ است كه مىگويد : « براى چشم ، وقايعى پيش مىآيد كه او را كمبين مىكند يعنى چشم را از درك كامل اشياء محروم مىسازد . . . بدان كه نسبت اين وقايعى است كه براى زمين پيش مىآيد و آن را از فيض نور محروم مىسازد » « 4 » .
ممكن است كه در مكاتيب يا كتاب تمهيدات كه قاضى همدانى آنها را چند سال پس از كتاب زبدة الحقائق تحرير كرده است توضيحات بيشترى دربارهء لغت واقعه بدست
هامش
( 1 ) - زبده ص 7 ؛
( 2 ) - زبده ص 7 ؛
( 3 ) - ر ك : مقدمهء زبده ص 22 تا 25 ؛
( 4 ) - زبده ص 29 ؛