تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
به يك فيض او بجميع نقايض و اضداد و تباينى و تخالفى كه هست بدان فيض باز مىگردد اين را مثال گوييم آبى از چشمه بيرون آمد بجميع درختان رسيد هم از آن آب در كردى نيشكر است و در كردى . . . حنظل است و در كردى جو برآمد و ديگر جا كشمش اگر گويى همه به يك آب رسته‌اند آرى درست باشد و اينكه خواهند همه را به يك رنگ و يك مزه و يك خاصه رسته‌اند لا حول و لا قوة الا باللّه گندم و نيشكر و كشمش بخورند بزيند و حنظل و نيم از آنش بخورند بميرند از يك آمدند تشكلى شدند فردا آمنّا و صدقنا هم بحسب ايشان معامله است . مؤمن و كافر از خدا آمدند و مؤمن در اعلى عليين كافر در اسفل السافلين صالح در ترقى درجات فاسق در هاويهء دركات چكنم اگر قاضى پيش من بودى تعليم حقايق مىكردم آن مسكين بچهء راه ما بوده است كارش بكمال نرسيده بود و گرنه اين چنين بچگيها نكردى . ص 450 - 451

181 ص 340 س 7 قطره‌اى در دريا :

انا البحر مىگويد مجازا باشد نه حقيقة چو مجازا باشد چرا خود را بدين دهند و چرا حقيقت و مجاز به لغت حقيقت نمايند آن محى الدين ابن اعرابى مىگويد مطلقى و مقيدى و آن مطلق را كه هم كلى طبيعى مىدارد كه او را در خارج وجودى نيست وجود او در ضمن جزئيات اوست و قاضى بدان فهم مىفرمايد چون درين جزوى آن مطلق كلى وجودى دارد بدين وجه كه او در خارج جز درين صورت نيست پس بر اين طريق گويندهء انا الحق را معذور بايد داشت دايم اللّه من راست مىگويم محى الدين و عين القضات و آن گويندهء انا الحق اگر بدين معنى گفته باشند مشركان باشند و ليكن نه شرك خفى بلكه شرك جلى . ص 452
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 413 | عفيف عسيران / عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )