179 ص 339 س 5 همه بر يك دين :
محمد حسينى مىگويد كه قاضى عين القضات بوهم و هم خويش هم اين چنين گمان برد كه همه دينها يك دين است و همه ملتها يك ملت است لا حول و لا قوة الا باللّه استغفر اللّه اينجا دو نظر است از اين رو كه ماييم ماييم و ازآنرو كه اوست اوست تعالى ازو كه ماييم ماييم عبوديت رد و قبول و حسن و قبح است و ازآنرو كه اوست اوست ليس عند اللّه صباح و مساء غلط او اين كرد كه اصول را با اين فروع خواست برابر كند غلطى فاحشى و الحادى و زندقه درست باشد بجان سر خود در بيان معارف و حقايق دو نظر نكنى همه به يك نظر سخن گو نسبت همه به دو مستقيم كن و خود را در مقام عجز و انكسارى اثبات فرما بزرگى ديگر كه محى الدين ابن اعرابى او نيز بر مقال اثباتى و استقامتى دارد هم فهم او كه مطلقى دارد و مقيدى مىگويد و آن مقيد نه آنكه مقيد است آن مطلق نه آنكه مطلق است چون مقيد شد بحسبه و قسمته و نصيبه نه آنكه هم برو استقامت يافت خواص است به كسى و تضعيف در هر حركتى و سكنتى و خاصيتى و فعلى خاصى درستى هست فافهم و اغتنم . ص 449 - 450
180 ص 339 س 6 اسمها بسيار است :
اگر گويى بارى تعالى را يك ذات و نود و نه نام اسم اوست و مفهوم هر اسمى با اين مسمى يكى است سلمنا اما او غرض اين دارد كه همه به يكى باز مىگرداند آن را مردمان حق نام نهادهاند آنان كه آن را كه با حق اين يكى يك شد و هذا غلط فاحش قاضى مىگويد معقول دانى مىكند نقايض و اضداد چگونه در يك محلى جمع شوند و آنكه او از اهل كشف و عياناند چنين گويند