بيند سگ را تعبير كند از شحّ مور را تعبير بجمع مال و ديك و بزغاله را بافراط شهوت ستور را بحرص و خر و ستور را به خوردن بسيار اين تمثلات سالك را در پيش آيد پير تعبير كند و دواى آن فرمايد هر كه با اين اوصاف از اين جهان رفت از گور همين تمثلات پيش آيند او را بدرند و بخورند و بگيرند . ص 391 392
173 ص 289 س 2 منكر و نكير :
اما تحقيق سخن اين است هر طاعتى كه او كرده فرشته به صورت طاعت او مىشود هر سيّئهاى كه او كرده است فرشته بر صورت سيّئهء او مىشود در اين بيان جمع بين القولين مىكند در اين هر دو قول درست آيد ما صورت منكر و نكير گفتهايم بو على خلاف اين مىگويد قاضى عين القضات موافق او هم در نفس آن معنى است كه آن فرشتگان صفات بشرىاند نه اينكه منكر بمعنى معصيت و ديگر بمعنى طاعت اين خلاف احاديث و عقيده و واقعه و اجماع است لا خبر فيه و لا دليل عليه . ص 392 - 393
174 ص 290 س 9 بهشت و دوزخ :
در باطن خود بايد جستن و اگر بحسد و كينه و بغض گرفتارى در دوزخ و اگر علمى و وقارى و كرمى و لطفى در بهشتى و كذلك اعمال سيّئهء و صالح ، حكما جز اين دوزخ و بهشتى نمىگويند فقيهان مردان دين و اسلام اين اعمال را نشان بهشت و دوزخ گويند صوفيان گويند خدا را دو دوزخ است و دو بهشت هر كه در اين دنيا باوصاف ذميمه موصوف است گرفتار در دوزخ دنيا است و هموست كه فردا در دوزخ افتد و آنكه موصوف باوصاف حميده است او در بهشت دنيا است هموست كه در بهشت آخرت باشد گفتند دنيا نمونهء آخرت است . ص 395