مىكند رضى اللّه عنه و ليكن او ديوانه است كه همچو قاضى در عربده و شور و نعره است و حالت او بر اين جمله بود كه چون از قرن نجدى بيرون آمدى او را خلق ديوانه خوانندى و او را بچگان سنگ مىزدند گفتى مرا سنگ مزنيد ترسم كه مرا خون آيد وضوى من بشكند و اگر خلق بخنديدى او بگريستى عمر و على بفرمان نبى بديدن او رفتند و رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم به دو نشان داده كه إنى لأجد نفس الرحمن من قبل اليمن به خدا از زمين يمن است و قرن ديهى از زمين به خداست .
ص 463 - 464
186 ص 349 س 12 الدخول فى الكفر الحقيقى :
دو معنى دارد يكى مرد به حقيقت رسيد و از آن حكايتى و بيانى كند و يا بدل خويش به خيال خود او را با شرع تطبيق دادن نتواند او را كفر نامند شرعا يعنى كفرى است كه منبع او حقيقت شد ديگر حقيقت هى هى است لا تعدد و لا كثرت و البعض و الكل و الاشارات و العبارات محو عند هؤلاء السادات چون او در آن حقيقت در مىآيد در آمدن او بودن او فهم او كفر است . ص 464
187 ص 349 س 13 الخروج من الاسلام المجازى :
اسلام مجازى آنست از روى ظاهر ايمان درست بصدق نبوت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و آنچه شرايع و احكام است از آداب اسلام مجازى است زيرا چه همه به احكام ظاهر قرار گرفته است و از حقيقت دور مانده . ص 464
188 ص 349 س 13 الشخوص الثلاثة :
ملكوت و جبروت و لاهوت . ص 465