آزاد گردى بندهء خدا باشى دگر چون حرا اصل گردى در پاى عبوديت تو هيچ بندى نماند پس آنگه بنده باشى بدانى كه اصل تو حريتى است عبوديت بر تو طارى شده است پس حرف بنده و بندگى آنگاه شناخته باشى . ص 361 - 362
168 ص 267 س 11 مجمل . . . مفصل :
اگر اين مجمل بر هيچ حاصل معلوم نشود عالم اجمال است و عالم تفصيل است عالم اجمال عبارت از ذاتى كه همه وجودات در آن ذات بامكان موجوداند و تفصيل عبارت از جايى كه آن ممكن از كمين امكان در صحراى وجود آمده است آنكه گفت كه همه چيز را بوجود محمد اضافت كرده بود آن مجمل دو صفت دارد صفت رحمت و صفت قهر مر قهر را بنار نسبت كنند و رحمت را بنور از نور محمد شد و از نار ابليس چون بازگشت شود هر دو به يك صفت بازآيند آب بست ژاله شد و از آن چيزى ديگر هم رسته است كه آن ژاله نيست و چيزى زشتى و درشتى است آن ژاله و آن چيزى ديگر به آب پيوندند همان آب باشد . ص 369
169 ص 268 س 13 هشت صفت با تعدد چيست :
صفات كه آن را امهات الصفات و ائمهء صفات گويند قاضى مىگويد چو او يكى است آن هشت چيست فعلى هذا تعداد باشد و توحد اعتبارى اين ترا چنين نمايد و اما هشت با يكى است پس توحد حقيقى تعداد اعتبارى است چنان كه در رياضى گويند يكى در يكى همان يكى است . ص 370
170 ص 271 س 14 المؤمن مرآة المؤمن :
يك ديگر چگونه درست آيد ايشان