تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
و هم افتد كه معشوق با كسى ديگر سروكارى دارد خود اين بلاييست كه گفتن نمىآيد و اگر زمانى فراق افتاد خود آن بلايى ديگر است و در عين وصال و هم فراق هم مىباشد چه گويم اندازهء گفتار نيست همان مسكينان دانند كه بكدام بلا گرفتاراند جلال رومى عليه الرحمة جايى گفته است ديوانه نيكو مىگويد :
هزار محنت و درد و بلا و نامش عشق * هزار رنجش جور و جفا و نامش يار
ص 336

165 ص 242 س 5 يك لحظه به من بدهيد :

يعنى اين كامل است ذوقى نباشد و مريد را ذوقى باشد . ص 340

166 ص 244 س 6 بلا نشان و لا دارد :

حكايت گويند حسن بصرى و ابراهيم ادهم و ذو النون مصرى رحمة اللّه عليهم بر رابعه به عيادت آمدند رابعه پرسيد علاقه محبت چيست حسن گفت ليس بصادق فى دعواه من لم يصبر على ضرب مولاه . رابعه گفت اين سخن چيزى نيست نشان دويى مىدهد . ذو النّون گفت ليس بصادق فى دعواه من لم يشكر على ضرب مولاه ، رابعه گفت نيكوسخنى است اما از دويى بيرون نيست سلطان ابراهيم گفت ليس بصادق فى دعواه من لم يتلذذ بضرب مولاه رابعه گفت نيكوسخنى است اما از دويى وقتى بيرون نيست گفتند اى خواهر تو چيزى بگو گفت ليس بصادق فى دعواه من له شعور فى ضرب مولاه هر يكى حكايت از فنايى و بقايى كرد اما رابعه حكايت از فنا و نيستى كرد . ص 342 - 343

167 ص 261 س 12 اذا صرت حرا فانت عبد :

يعنى از بند هوا بدر شوى از آن