تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
مختم به شقاوت است اعمال او را اعمال اشقيا خوانيم جمع بحسب افراد باشد . ص 291

154 ص 201 س 5 لى خمسة اسماء :

يعنى حقيقت هر دو باحد باز گردد گفتم ميان احد و احمد تفاوتى نيست مگر ميمى صورى كه در ميان افتاده است و چون او را خواسته‌اند محمد را با دنيا تعلقى دهند قصه دراز شد محمد ناميدند ماحى محوكننده صورت و معنى است سخن بسيار است اما كوتاه مىكنم انا العاقب او پس آينده است كار همه عاقبت به دو باز گردد اول همو بود آخر همو است شعر :
انى و ان كنت ابن آدم صورة * فلى فيه معنى شاهد بأبوّتى گفتا به صورت ار چه ز اولاد آدمم * از روى مرتبه به همه حال برترم
ص 296

155 ص 204 س 4 مشركون :

در اين اشارت مىكند به دو شرك . شرك جلى و شرك خفى شرك جلى جز خداىپرستى و يا با خداى ، ديگرى را پرستى شرك خفى مراتب او را نهايت نيست تا آنجا رسد كه هوهو باشد و مع‌هذا مرد مطلع و عارف خالى از شرك . ص 299

156 ص 215 س 4 خود را بر تو جلوه دهد :

يعنى تو از خودى خود بدر شوى تا آنكه تو نمانى وجود جز دو چيز نيست يا ممكن يا واجب چون ممكن مضمحل شد هرآينه واجب ماند ممكن بامكانه صورت فنا پذيرفت واجب چو بر ظهور و استقبال نمود همه او شد فقر تمام گشت ممكن از ميان خاست امكان رخت دويى بربست پس وجود جز خدا را نه شد اين درست آمد اذا تم الفقر هو اللّه چون فقر تمام شود