ارادت كه وجودات از قوت بفعل رود يعنى ذات او اقتضا كرد و ذات او قابل و لايق آن باشد كه از وى وجودى ظاهر گردد . حكيم مىگويد : به غير ارادت او صورت ظهور نمود ؛ و مرد مؤمن موحد گويد : اقتضا بود اما به ارادت و اختيارات او بوجود آيد . ص 280
148 ص 182 س 9 فى بطن امه :
بطن عبارت از اصل وجود است كه آن از همه باطن است بر كسى كه ظاهر نيست ؛ پس هر كه سعيد به ارادت او هم از آن بطن و كذلك الشقى . ص 280
149 ص 186 س 6 از نور محمد ايمان خيزد :
و غرض اين دارد كه همان يك نور يكى را هدايت بخشيد و ديگرى را ضلالت . نسبت هدايت و ضلالت مجازى است . ص 284
150 ص 187 س 1 سفيدى هرگز بىسياهى نشايستى :
اگر بودى چه عيب آمدى و چه محال بودى محمد بىكفر ابليس چرا نتواند بودن اگر همه جهان هدايت يافتى چه بد بودى ؟ ولى عجائب بودى آرى جوهر بىعرض تصور نبود اگر نشايستى بمعنى كه جمال و كمال او پيدا نبود تا ضد را با ضد متقابل نكنى موجد ( كذا ) آيد . ص 284
151 ص 187 س 7 سعادت محمد بىشقاوت ابليس نبود :
از كجا پيدا آمد اگر همه سعادت بودى چه بد بودى اما اختلاف اسامى در ميان همين سخن درست