آمد و آنكه مىگويد از اقتضاى ذات قهرى و لطفى آمده است چون اقتضاى ذات گفتى اتحاد دادى بذات اختلاف نباشد و ندارم صفات هر يكى از آن چاره نباشد .
ص 284 - 285
152 ص 193 س 4 كل مولود يولد على الفطرة :
بر آنچه مفطور است مولود هم بر آن باشد سؤال مشكلتر شود اما اينجا سخنى مىگويم آن چنانچه هست همچنان باشد و هم بر آن رود انبيا و رسل مبعوث بر اين ماند آنچه بر ايناند خلقت طارى شود به دعوت انبيا و ارشاد ايشان آن طارى مضمحل گردد مثلا يكى را در اصل خلقت سعيد آفريده است و بواسطهء اصطحاب اشقيا نعت و صفت شقاوت بر ايشان افتاده است ؛ انبيا او را ارشاد و تعليم و تنبيه كنند آن وصفى كه برو افتاده بود به دعوت ايشان از وى دفع شود باصل سعادت خويش بازگردد . ابو بكر - رضى اللّه عنه - در اصل خلقت مسعود است اصطحاب آباء و امهات و اجناس خويش صورت ضلالى و شقاوتى مىنمود و رسول اللّه - عليه السلام - او را تنبيه و ارشاد فرمود چو اصل خلقت همين سعادت بوده است تأملى و تفكرى در ميان نبود هم به يك دعوت قبول كرد و اسعد سعداء گشت . ص 288
153 ص 196 س 5 انما الاعمال بخواتيمها :
آن را كه مختم به سعادت و يا شقاوت شود اين سخن عوام خلق است آن قوم را سعادت و شقاوت قدم بيشتر نهادهاند كار ايشان به يگانگى رسيده است شقاوت و سعادت در درياى وحدت نيست و نابوداند معنى ديگر اعتبار نيست عمل را مگر مختم معنى ديگر به هرچه او ختم كرده است عمل بحسب آن ختم كرده است اگر او ختم به سعادتست هم از آن او سعد و اگر او