140 ص 175 س 5 سر احد است با احمد :
سر احديت حقيقت احد است چو آن را بيان كنى و با كسى گويى هرآينه فرد حقيقى را به صورتى و بيانى آرى آنگاه گويى پس ميم از اينجا بر آن زيادت شد احد با احمد همان حجاب شد چنان كه سنائى گفته است :
از احمد تا احد بسى نيست * ميمى به ميان ، حجاب معنى است
. ص 274
141 ص 175 س 11 حروف ابجد خوانند :
اين همه در يك حرف مندرج و مجملاند . اگر آن حروف را به يكىيكى جداگانه كنم و يك صورت تركيب سازم ابجد خوانند هيچ معنى نيست از روى لغت مگر الفى و با و جيمى و دالى كه يكى كردهاند چنان كه الف و لام ابجد خوانى همه بدانى و او را فهم كردى همه در فهم تو آيد . ص 274
142 ص 179 س 7 بر ، عبوديت باشد :
يعنى اينكه تو با خود ، خودى با تست عنايت از برّ كنند بحر غرق است و در قعر او گم شدن است . ص 279
143 ص 180 س 9 و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين :
مراد شخص واحد است عنايت بحمله پيغمبران برد از آنچه از روى ثبوت هر يكى با وى نسبتى دارد و باعتبار نسبت ارسال همه پيغمبران رحمتى از خدا است و بر بندگان ديگر هيچ پيغمبرى نبوده است كه نور محمد با وى نبوده است پس آدم الى ان يتم الامر بمحمد همين