آدم باربع الف سنة . فركب اللّه ذلك النور فى صلب بنى آدم فلم نزل فى شىء واحد حتى افترقنا فى صلب عبد المطّلب ففىّ النبوة و فيه الخلافة الكبرى باجماع اهل دين لعلى محقق و مقرر است و خلافت صغرى كه محققان عبارت از امارت دنيا وى كنند مختلف است . ص 261 - 262
138 ص 165 س 10 اين چهارگانه :
اين عناصر اربعه را حكما هيولى گويند و اين جهان را صورت هيولى مراد گويند و قديم خوانند و صورت را حادث اگر اين طبايع سوى اللّه دارى قديم گويى غلطى فاحش باشد و اگر اين طبايع را اقتضاى ذاتش خوانى او خود به خود در پردهء طبايع خود را اظهار كرده است بر اين بيان اگر چهارگان جلوه كنند حقيقت بر تو جلوه كند چه باشد يعنى عروس عناصر حسنى با جمال و كمال كه او دارد بر تو در سرادقات طبايع جلوه كند چنان كه ديدهاى شعبدهگرى پرده در ميان نهد روشنى آنجا كند و آن صور را بگرداند همان تصورات را بر چرخى نشانده مىگرداند اين پرده را طبايع تصور كن و چرخى كه بر آن نشانده مىگردد آن را صورت دان او افعالى و حركتى كه او مىكند آن نمود از حقيقت است . ص 263 - 264
139 ص 173 س 1 حروف سياه : سنائى گويد :
عجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جز حرفى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
. ص 271